معراج مومن
نماز پرواز روح
قالب وبلاگ

از قیام مظلومانه حسینی تا غیبت غریبانه مهدوی

امام حسین

سالار شهیدان حضرت امام حسین (علیه السلام) در آن شبی که از مدینه خارج می شدند به زیارت قبر جدشان رسول الله(صلی الله علیه و آله) رفتند و عرض کردند: «درود بر تو ای رسول خدا! من حسین، فرزند فاطمه... هستم و نوه تو که مرا در میان امت خود به جای نهادی، .... گواه باش که این مردم دست از یاری من برداشتند و مرا ضایع کردند و از من نگهبانی نکردند و این است شکوه من نزد تو تا تو را دیدار کنم.»[1]


امام حسین(علیه السلام) به اراده و خواست خود از مدینه بیرون نرفت. حرکت شبانه ایشان در اواخر ماه رجب به همراه خانواده در شرایطی بود که بر اثر اصرار یزید در بیعت گرفتن از ایشان جان مبارکشان در خطر بود. این نوشتار در پی آن است که به مشابهت موقعیتی که امام حسین(علیه السلام) درگیر آن شدند با شرایطی که حضرت مهدی(علیه السلام) را ناگزیر از غیبت کرد اشاره کند.

 

خروجی که امام در آن ناگزیر بود

حضرت مهدی(علیه السلام) در زیارت ناحیه مقدسه درباره قیام جدشان سید الشهداء(علیه السلام) می فرماید:

«... تا آن زمان که ستم دست تعدی دراز کرد و ظلم و بیداد نقاب از چهره بر افکند و ... در حالی که تو در حرم جدت سکنا گزیده بودی و از ستم پیشگان دوری فرموده و همدم محراب و خانه گشته و از لذت ها و شهوت ها بریده بودی و به مقدار توانایی و امکانات خویش با قلب و زبان به انکار منکرات و رد ناپسند ها پرداخته بودی. پس در آن زمان بود که ... بر تو لازم شد که با فاجران و بدکاران به جهاد برخیزی پس همراه با فرزندان و خویشان و پیروان دوستانت حرکت کردی...»

شبی که امام حسین(علیه السلام) از مدینه به سوی مکه حرکت کرد شب یکشنبه بیست و هشتم ماه رجب سال شصت هجری بود و در هنگام خروج از شهر این آیه را که درباره خروج موسی(علیه السلام) از شهر مصر نازل شده بود خواند: «فخَرَجَ مِنهَا خَائفًا یَترَقَّبُ قَالَ رب‏ نجِّنىِ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین[2] ؛ موسى ترسان و نگران از آنجا بیرون رفت [در حالى كه مى‏] گفت: "پروردگارا، مرا از گروه ستمكاران نجات بخش".»

در مورد علت غیبت حضرت مهدی(علیه السلام) نیز دلایل مختلفی از طریق روایات رسیده است که به نظر می رسد عمده ترین آن ها شرایطی باشد که به سبب ستم پیشگی مردم در جامعه فراهم شد و عرصه را بر حضور امام دوازدهم(عجل الله تعالی فرجه) تنگ کرد

در این باره امام حسین(علیه السلام) در گفتگویی که بین ایشان و ابن عباس در مکه رخ داد موقعیت خود را و ناگزیر بودن خود را برای خروج از مدینه، چنین شرح می دهد:

«ای ابن عباس، چه می گویی درباره گروهی که فرزند دختر پیامبر خود را از خانه و جایگاه و محل ولادت خود و از حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیرون رانده و همسایگی قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، محل ولادت، مسجد و محل هجرت او را، از او گرفتند و چنان رعب و ترس در دل او جای دادند که در هیچ مکانی استقرار نمی یابد و به هیچ مکانی نمی تواند پناه ببرد. اراده کشتن و ریختن خون او را کرده اند در حالی که هرگز به خدا شرک نورزیده و جز او هیچ کس را پشتیبان خود ندانسته و از آرمان های رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذره ای روی نگردانده است».[3]

بنابراین سید الشهداء(علیه السلام) به واسطه جور دستگاه خلافت و تعلل خواص امتش و همچنین به دلیل کوتاهی و بی تفاوتی عموم مردم نسبت به حق در شرایطی قرار گرفتند که برای حفظ دین جدشان چاره ای جز خروج و قیام نداشتند.

در مورد علت غیبت حضرت مهدی(علیه السلام) نیز دلایل مختلفی از طریق روایات رسیده است که به نظر می رسد عمده ترین آن ها شرایطی باشد که به سبب ستم پیشگی مردم در جامعه فراهم شد و عرصه را بر حضور امام دوازدهم(عجل الله تعالی فرجه) تنگ کرد.

 

غیبتی که چاره ای از آن نبود

از محضر امام حسین علیه السلام سوال كردند: آیا شما صاحب این امر هستید؟ فرمود: «لَا، وَ لَكِنْ صَاحِبُ الْأَمْرِ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ، الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ، الْمُكَنَّى بِعَمِّهِ، یَضَعُ سَیْفَهُ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِیَةَ أَشْهُر؛ نه من نیستم، بلكه صاحب این امر كسی است كه از میان مردم كناره گیری می كند و خون پدرش بر زمین می ماند و كنیه او كنیه عمویش خواهد بود. آن گاه شمشیر بر می دارد و هشت ماه تمام شمشیر بر زمین نمی گذارد»[4].

"شرید" که در روایت امام حسین(علیه السلام) به آن اشاره شده است از القاب حضرت ولی عصر(علیه السلام) است که به معنای "رانده شده" می باشد. به این معنا که مردم قدر نعمت حضور ایشان را نشناختند و در مقام ادای حق ایشان بر نیامدند و حضرت از مردم فاصله گرفت چنان چه در روایتی خطاب به علی بن مهزیار ایشان می فرماید: «پدرم به من وصیت نمود که منزل نگیرم از زمین، مگر جایی از آن که از همه جا مخفی تر و دورتر باشد...».[5]

علامه مجلسی(ره) درباره این حدیث می فرماید: «الموتور بابیه»; یعنی، كسی كه پدرش را كشته اند و طلب خونش را نكرده اند. مراد از «والد»، امام حسن عسگری علیه السلام، یا امام حسین علیه السلام و یا جنس والد است كه شامل همه ائمه علیهم السلام می شود.[6]

سید الشهداء(علیه السلام) به واسطه جور دستگاه خلافت و تعلل خواص امتش و همچنین به دلیل کوتاهی و بی تفاوتی عموم مردم نسبت به حق در شرایطی قرار گرفتند که برای حفظ دین جدشان چاره ای جز خروج و قیام نداشتند

همچنین حضرت مهدی(علیه السلام) به هنگام ظهور، آیه ای را تلاوت می کنند که از نظر مضمون به آیه ای شبیه است که جد بزرگوارشان هنگام خروج از مدینه خواندند:

حضرت مهدی(علیه السلام) وقتی ظهور کند، این آیه را می‌خواند[7]: «فَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُكْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِین[8]؛ چون از شما ترسیدم، از شما گریختم، تا پروردگارم به من دانش بخشید و مرا از فرستادگان قرار داد.»

 

تاریخ، شاهد همیشگیِ قدر نشناسی مردم

البته آنچه درباره قیام حضرت امام حسین(علیه السلام) و غیبت امام عصر(علیه السلام) گفته شد و شرایطی که مردم برای ایشان فراهم کردند، اختصاص به این اولیای الهی ندارد بلکه تاریخ همواره درباره پیامبران الهی و ائمه(علیهم السلام) شاهد قدر نشناسی مردم بوده است. در چنین شرایطی حجت الهی در جامعه ضعیف قرار داده می شود و مورد ظلم واقع می شود. چنان چه مضمون این آیات را نیز در گوشه دیگری از تاریخ، حضرت موسی(علیه السلام) خوانده است.

بنابراین می توان گفت غیبت و غربت امام مهدی(علیه السلام) در امتداد مظلومیت امام حسین(علیه السلام) واقع شده است که تا ظهور و حکومت همه جانبه مستضعفان در زمین ادامه دارد.

 

پی نوشت:

[1]. بحارالانوار، ج 44، ص327.

[2]. سوره قصص، آیه 21.

[3]. تسلیه المجالس و زینه المجاس (مقتل الحسین (ع))، ج2، ص 166.

4. بحارالانوار، ج51، ص134.

[5]. نجم الثاقب، حاج میرزا حسین طبرسی نوری، ص 78.

[6]. به نقل ازمقاله: امام حسین (ع) به انتظار نشسته است.

[7]. ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص292.

[8]. سوره شعراء،آیه 21.

[ سه شنبه چهارم آذر 1393 ] [ 8:56 ] [ farzaneh ebrahim ] [ 2 نظر ]

«إن شاء الله» گفتن کجای قرآن آمده؟!

 


در کدام آیه قرآن کریم اشاره به گفتن ان‌شاء الله گفتن در هر کار شده است؟

 


قرآن

پروردگار کریم در آیات 23 و 24 سوره کهف سفارش می‌فرماید: «وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ ...‏»؛ و هیچ‌گاه با قاطعیت مگو که فردا چنین کاری را انجام خواهم داد، مگر آن ‌که آن‌ را وابسته به خواست و مشیت پروردگار نمایی.

از این آیه می‌توان برداشت کرد که گفتن ان‌شاء الله در هر کاری مطلوب است.

علاوه بر این، آیات بسیاری وجود دارند که همین عبارت «ان‌شاء الله» در آنها به نقل از خود پروردگار و پیامبرانش آمده است .

بعضی وقت ها متاسفأنه پیش می آید که برخی افراد خیلی راحت در مورد آینده تصمیم گیری های جدی ای را انجام می دهند و مثلا می گویند در فلان زمان من حتما فلان کار را انجام خواهم داد، با اینکه حتی از پنج دقیقه بعد خود هم خبر ندارند که اصلاً زنده هستند یا نه و یا در آن زمان خاص، آیا شرایط مختلف امکان انجام آن کار را برای آن فرد محقق می سازد یا نه و مسائلی از این قبیل ...

لذا یک دستور کلّی در این آیه به مۆمنین گوشزد شده که:

هرگز در مورد كارى نگو «من بعدا آن را انجام مى دهم» وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْء إِنِّی فاعِلٌ ذالِكَ غَداً ؛ ‌بلکه کمی آینده نگر باش و بگو : «مگر اینکه خدا بخواهد : إن شاءَ اللّهُ»

حداقل فایده این کار علاوه بر اینکه خود را در مقابل خداوند متعال خاضع نشان می دهیم آن است که اگر بر فرض در تحقق آن فعل تلاش نمودیم، اما به هر دلیل ممکن نشد که آن را انجام دهیم، خُلف وعده و یا دروغی از ما سر نزده زیرا تحقق آن فعل را مشروط به خواست و اراده خداوند متعال نموده بودیم .

حال بر فرض به علت فراموشی، قولی نسبت به آینده دادیم (به دیگران و یا حتی به خودمان) و تصمیمی گرفتیم ولی بعد به یادمان آمد (با اینکه حتی از چند دقیقه آینده خود نیز آگاه نبودیم) تصمیمی را گرفتیم که هیچ از تحقق آن مطمئن نیستیم ؛در این هنگام که یادت افتاد، پروردگارت را به خاطر بیاور، و بگو: «امیدوارم كه پروردگارم مرا به راهى روشن تر از این هدایت كند.»

« ... واذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا » 

 

پیام ها:

1 - در سخن گفتن و تصمیم گیرى خدا را فراموش نكنیم .

2 - هرگز خود را مستقل از خدا ندانیم و به طور قطع از انجام كارى هر چند كوچک ، در آینده خبر ندهیم .

3 - به امكانات و توان خود تكیه نكنیم ، كه فراهم بودن مقدّمات ، تضمین كننده انجام قطعى كار نیست ، در آنچه هم یقین داریم ، باید (ان شاءالله) بگوییم .

4 - انسان پیوسته نیازمند خداست و در هر كارى باید خود را وابسته به اراده ى الهى بداند.

5 - جبران از دست رفته ها لازم است .

6 - پیامبران نیز به تعلیم و هدایت الهى نیاز داشته اند.

7 - اظهار امیدوارى به امدادهاى الهى، از شیوه هاى صحیح دعاست .

8 - هدایت مراحلى دارد و همه آنها به دست خداوند است .

9 - باید راه میان بُر و نزدیك ترین راه به حقّ و صواب را پیدا كرد.

10 - آرزوى رسیدن به رشد برتر، آرزوى انبیاست.

11 - براى انبیا نیز رشد و رسیدن به مراحل بالاتر وجود دارد.

12 - تداوم ذكر خدا، كوتاه ترین راه رسیدن به رشد است .


ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 22:16 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]

روزه از نگاه محققان و دانشمندان بین‌المللی

 


روزه گرفتن جلوی برخی از فرایندهای سلولی آسیب‌رسان مانند التهاب گرفته می‌شود. در واقع به عقیده‌ی متخصصان روزه روی سلول‌های بدن تأثیر مستقیم می‌گذارد.

 

روزه

 

مادرم مثل خیلی از مادرهای دیگر با آرتروز و کمردرد و پادرد شدید با اصرار زیاد روزه می‌گیرد. وقتی می‌گویم مادر جان حالت خوب نیست، امسال را به خودت استراحت بده، بغض می‌کند که روزه نگیرم فکر می‌کنم خدا مرا از بندگی‌اش پس زده است. البته که خدا مهربان‌تر از این حرف‌هاست اما فهمیده‌ام دل‌های عاشق مادر من و شما را چه کار به اینکه دانشمندان و محققان راجع به روزه چه فکر می‌کنند؟! برای همه‌ی آن‌هایی که سر سفره‌ی افطار با صدای ربنای استاد شجریان و الله‌اکبر و حیّ علی خیر العمل مرحوم مۆذن‌زاده عرش را سیر می‌کنند و سحرها دل به «اللّهم انّی اسئلک» ها می‌دهند، روزه‌داری یعنی عشق‌بازی با این ماه و خدایش. اما با این حال روزه گرفتن همیشه یکی از مباحث داغ بین محققان بوده است که آیا روزه برای سلامتی مفید است یا مضر؟ اگر اهل علم و مباحث علمی هستید و می‌خواهید بدانید نظر دانشمندان و محققان در مورد روزه چیست شاید این مطلب که مصاحبه‌ای است با آقای دکتر برونو رینارد، رئیس بخش رژیم و تغذیه‌ی موسسه گوستاو روسی، برایتان جالب باشد. لطفاً با ما همراه باشید.

 

زمانی که روزه هستیم چه اتفاقی در بدن می‌افتد؟

زمانی که از خوردن و آشامیدن دست می‌کشیم و به اصطلاح روزه می‌گیریم، مواد مغذی دریافتی مانند پروتئین‌ها، کربوهیدرات‌ها، چربی، ویتامین‌ها و مواد معدنی حذف می‌شوند و میزان انرژی یا همان کالری دریافتی نیز به صفر می‌رسد. علاوه بر این، با روزه گرفتن جلوی برخی از فرایندهای سلولی آسیب‌رسان مانند التهاب گرفته می‌شود. در واقع به عقیده‌ی متخصصان روزه روی سلول‌های بدن تأثیر مستقیم می‌گذارد.

به عقیده‌ی محققان در دوره‌ی شیمی‌درمانی بیماران سرطانی، زمانی که میزان دریافت به عنوان مثال کربوهیدرات‌ها کاهش پیدا می‌کند، از سلول‌های سالم محافظت ‌شده و فشار بیشتری روی سلول‌های سرطانی وارد می‌شود که در واقع یک رویکرد مثبت است. نتایج همین پژوهش نشان می‌دهد که روزه‌داری سرعت رشد تومورها را کند کرده و حساسیت سلول‌های سرطانی را نسبت به شیمی‌درمانی بالا می‌برند. البته منظورمان این نیست که بیماران سرطانی بدون در نظر داشتن وضعیت جسمی و شرایط سلامتی خود و همچنین بدون نظر پزشک معالجشان روزه بگیرند.

 

آیا روزه‌داری به قصد لاغری توصیه می‌شود؟

همه چیز به وضعیت سلامتی و نحوه‌ی روزه‌داری افراد بستگی دارد. بدون شک غذا نخوردن باعث لاغری می‌شود ومشکلات مربوط به چاقی مانند فشارخون بالا یا استفاده‌ی نامناسب از انسولین نیز کاهش می‌یابد؛ اما توجه داشته باشید که اگر از مشکلاتی مانند کم خونی، فشارخون پایین، سندرم متابولیک یا دیابت رنج می‌برید امکان دارد که روزه‌داری مشکلتان را بدتر کند.

روزه‌داری سرعت رشد تومورها را کند کرده و حساسیت سلول‌های سرطانی را

نسبت به شیمی‌درمانی بالا می‌برند

 

 

مسئله‌ی دیگر در خصوص کیفیت وزن کاسته شده است که آیا چربی از دست داده‌اید یا عضله؟ زمانی گفته می‌شد که بدن با زحمت زیاد از ذخیره‌ی چربی‌ها برداشت می‌کند تا از عضلات محافظت کند؛ اما امروزه ما دقیقاً نمی‌دانیم چه زمانی (و نه چگونه) بین تحلیل عضلانی و کاهش بافت‌های چربی تعادل ایجاد می‌شود؛ یعنی اینکه آیا این تعادل با ورزش برقرار می‌شود یا با متابولیسم هر فرد؟

 

 

آیا روزه گرفتن برای مقابله با بیماری‌های ناشی از التهاب‌ها موثر است؟

به احتمال زیاد بله. به خاطر اینکه پدیده‌ی التهاب‌زایی بدن می‌تواند با روزه‌داری محدود شود. ما هم بر این باور هستیم که التهاب‌ها با روزه‌داری کاهش می‌یابد اما واقعیت این است که هنوز یافته‌های علمی مستدلی در این خصوص به دست نیامده است.

 

آیا روزه‌داری برای پیشگیری از ابتلا به سرطان و یا درمان آن مفید است؟

نمی‌توان با قاطعیت به این سۆال جواب داد. پژوهش‌هایی که نشان می‌دهند روزه‌داری در مقابله با سرطان تأثیر مثبت دارند جزو پژوهش‌هایی هستند که صرفاً در آزمایشگاه انجام شده‌اند؛ یعنی روی سلول‌های ایزوله یا روی حیوانات آزمایشگاهی و صرفاً در خصوص برخی از انواع تومورها. امروزه هیچ بررسی علمی در خصوص انسان در دست نیست. البته در این سال‌ها بررسی‌هایی در دست انجام است که در بین آن‌ها صرفاً یک پژوهش در هلند در حال مقایسه‌ی بین دو گروه شرکت کننده است. در این پژوهش، گروهی که یک روز قبل و یک روز بعد از شیمی‌درمانی روزه بودند را با گروه دیگر مقایسه می‌کنند. بقیه‌ی پژوهش‌ها روی انواع روزه‌داری و مدت زمان آن تمرکز دارد. به همین دلیل در حال حاضر شواهد و نتایج لازم و قانع‌کننده برای پاسخ به این سۆال وجود ندارد.

 

پس در واقع شما بیمارانی که می‌خواهند قبل یا در حین درمان سرطان روزه بگیرند را از این کار منع می‌کنید؟

اگر یک بیمار سرطانی بخواهد که قبل و یا بعد از شیمی‌درمانی‌اش روزه بگیرد، ما قبل از هر چیزی وضعیت سلامت و تغذیه‌ی وی را بررسی می‌کنیم. این افراد نباید بیش از اندازه وزن کم کنند و نباید ضعیف شوند. اگر وضعیت غذایی و خورد و خوراک آن‌ها نرمال باشد می‌شود به انتخاب و تصمیم آن‌ها احترام گذاشت و اجازه‌ی روزه‌داری را داد؛ اما در هر حال فردی که با این مشکل مواجه است نباید سرخود و بدون اجازه و دستور پزشک معالج خود شروع به روزه‌داری کند.

 

سخن آخر اینکه

اگر خدای نکرده از مشکل و بیماری خاصی رنج می‌برید قبل از هر اقدامی با پزشک خود مشورت کنید. پزشک شما با در نظر گرفتن وضعیت سلامتی و شرایط بدنی‌تان بهتر از هر کس دیگر تشخیص می‌دهد روزه برای سلامتی‌تان مفید است یا مضر.

 

و خواهش آخر اینکه وقتی دل به دریای رحمت الهی داده‌اید ما را هم از دعای خیرتان بی‌نصیب نگذارید.

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 22:48 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]

20 راه ساده و عملی برای دوستی و ارتباط با خدا

ایمان

آنچه در بسیاری از کتب و آثار دینی و آموزشی در کلاس های اخلاق و سخنرانی ها و موعظه های مذهبی در حوزه ارتباط صمیمی با خدا رایج است، نماز، روزه، حج، امر به معروف و نهی از منکر، خمس، زکات، ذکر، شرکت در مراسم مذهبی خدمت به والدین، سفرهای زیارتی،... است.


 

بدون شک همه این عبادت در ارتباط با خدا و خودسازی سهم بسیار ارزنده ای داشته و ترک هر کدام از آنها مانع ارتباط موثر و صادقانه با خدا و موجب سردی روح و روان و روابط با خدا و دینداران خواهد شد. امّا در این اجمال سعی در ارائه راهکارهایی هستیم که اغلب ما از آنها غافلیم. راهکارهایی ساده و قابل عمل برای همه در همه جا.

1- به هنگام انجام کارهای تکراری و خسته کننده مثل شستن ظرف ها و لباس ها و پختن غذا، جمع و جور کردن وسایل خانه، کار در کارخانه و رانندگی در ترافیک سنگین شهری، سرودی را در باره خدا زمزمه کنید. به یاد بیاورید که هر کاری با یاد خدا عبادت خواهد بود و عبادت موجب آرامش و ارتباط مستقیم با خالق هستی و همه اینها باعث انرژی مثبت .

2- هر روز تنها دقایقی را در خلوت و سکوت بنشینید و به آنچه که از خوبی ها دست یافته اید فکر کنید. شغل، ازدواج، مسکن، تحصیل، مسافرت خاطره انگیز، فرزند، سلامتی،... از خدا برای بدست آوردن همه این ها تشکر کنید. و خوشحال و خرسند باش بابت اینکه از شاکران هستی، این یعنی بهترین ارتباط با خدا.

3- کاری را که اصلاً دوست نداری و از انجام آن بشدت خسته و ملول می شوی انجام بدهید. مثل گوش کردن به حرف های تکراری و خسته کننده مادربزرگ و دوست، همکاری با همسر در کارهای خانه و ارتباط با فرزند و... به جای کلافه شدن و ابراز ناراحتی، از خدا به خاطر صبوری و بردباری ات تشکر کن. اینجا هم تمرین تسلط بر خویشتن و هم بدست آوردن دل اطرافیان و هم شکر به خاطر صبوری را بدست آورده ای. از این بابت خوشحال شو و از خدا بار دیگر تشکر کن.

وقتی پدر و مادر و یا کسانی که شما را دوست دارند کاری برای شما انجام می دهند از خدا به خاطر داشتن چنین عزیزانی تشکر کنید و به یاد بیاورید که خدا بیش از این عزیزان شما را دوست دارد و امکانات زیادی را در اختیارتان گذاشته و همیشه حافظ و مراقب شماست

 

4- آلبوم عکس خانوادگی تان را بازبینی کنید و تصویر هر یک از خویشان و نزدیکان و دوستان را که می بیند. در باره آنان با خدا صحبت کنید. به خدا بگویید: مادرم را شاد و سرحال نگه دار. دوستم را در درس و دانش موفق بدار. خواهرم را در تربیت فرزندش توفیق بده. خاله خوبم را شفا بده. برادرم را همسری شایسته نصیب بگردان و این گونه آلبوم عکس، وسیله ارتباط با خدا خواهد شد.

5- تخریب ساختمانی را تماشا کنید. به یاد بیاورید که خراب کردن روابط چقدر آسان است. از خدا بخواهید راه ها و روش های اصلاح روابط تان با دیگران را اصلاح کنند و خرابی ها و اشتباهات و خطاهای پیشین را جبران  کنید، اگر دل کسی را شکسته اید، اگر انتقاد نابجایی کرده اید و کسی را رنجانده اید، اگر بدی را با بدی جواب داده اید و ... برای جبران شان از خدای یاری بطلبید. این رویکرد و عملکرد از بهترین راه های ارتباط صمیمی با خداست.

6- وقتی به دیدار عزیزانتان می روید با والدین خود، با یکی از دوستان صمیمی و یا همسر و فرزند خود به گفتگو می نشینید از خدا به خاطر این ارتباط صمیمانه تشکر کن.

7- خاطرات و حوادث تلخ و گزنده گذشته را به یاد بیاورید و از اینکه همه آن ها مقطعی و گذرا بوده و همه آن ها موجب تحصیل تجربه شده و هرگز خداوند تنهایتان نگذاشته خوشحال باشید و ازش تشکر کنید.

8- همه خطاها و اشتباهات و بدرفتاری های خود را روی کاغذی بنویسید، هرگز در پی توجیه و پیدا کردن مقصر نباشید، خود را مقصر اصلی بدانید. سپس کاغذ را بسوزانید و دفن کنید و از خداوند طلب بخشش کنید و از او بخواهید تا در عدم تکرار آن ها یاری تان کند.

9- اگر کسی شما را با دادن مژه ای، هدیه ای و خبری شاد کند چه حالی می یابید و از او چقدر تشکر می کنید؟ مسلّم خیلی زیاد. همین حالت را هر روز در برابر خدایتان داشته باشید، چرا که خداوند با دادن همه آن چه دیگران از دادن آن ها عاجزند، هر روز و هر لحظه شما را غافلگیر می کند. هر روز که از خواب بیدار می شوید و سالم هستید، چه بسیار افراد سالمی که هرگز از خواب بیدار نشدند. هر روز که از خورشید و آب و هوا و طبیعت و وجود پدر و مادر و دوستان و از همه مهم تر داشتن ایمان و اعتقاد دینی و... بهره می گیرید. چه بسیار انسان هایی که در دام زلزله و سیل و بیماری ها و مرگ عزیزان خود و دیگر حوادث تلخ گرفتار می شوند.

کمک

 

10- وقتی همه چیز نابود می شود (که نمی شود) باز آینده هست، به خاطر پیش رو داشتن آینده شکر خدا را به جای آورید.

11- شرکت نکردن در مجالس گناه راحت تر از شرکت کردن و گناه نکردن است، راه راحت را برگزینید و از بابت اراده و استواریتان خوشحال باشید و از خدا تشکر کنید که به شما این توفیق را هدیه داده است.

12- از خدا به خاطر تمام درهایی که کوبیدید و خانه خدا نبود طلب بخشش کنید و بعد از این از خدا بخواهید برای به یادش بودن و به در خانه اش رفتن یاری تان کند.

13- زیاد حرف نزنید، تا فرصت حرف زدن با خدا برایتان فراهم شود. آدم های پر حرف همیشه مضطرب و نگرانند از اینکه چه گفتند، چرا گفتند، با که گفتند، چگونه جبران کنند آنچه را که نباید می گفتند. امّا برعکس گفتگو با خدا با هر زبانی و در هر حالی موجب آرامش و شادابی خواهد شد.

14- بدون توقع و چشم داشت به کسی که چندان هم دوستش ندارید هدیه بدهید و با خدا در باره آنچه بدون چشم داشت به شما داده در حالی چندان هم با او دوست نبوده اید. گفتگو کنید و به خاطر این همه لطف و محبت و بخشش آن هم بدون توقع و چشم داشت خوشحال باشید و از او با تمام وجود تشکر کنید.

15- وقتی برای معالجه یک بیماری به مطب پزشک مراجعه کرده اید، و در نوبت به انتظار نشسته اید، به جای نگاه به این و آن و تمرکز ذهنی آزاردهنده به بیماریتان، با خدا صحبت کنید و بابت اینکه همیشه بیمار نیستند و سایر اعضای بدنتان سالم است صمیمانه ازش تشکر کنید.

همه خطاها و اشتباهات و بدرفتاری های خود را روی کاغذی بنویسید، هرگز در پی توجیه و پیدا کردن مقصر نباشید، خود را مقصر اصلی بدانید. سپس کاغذ را بسوزانید و دفن کنید و از خداوند طلب بخشش کنید و از او بخواهید تا در عدم تکرار آن ها یاری تان کند

 

16- از اینکه برای ملاقات با رئیس اداره و یا مسوولان بلند پایه باید از فیلترهای مختلف عبور کنید و شرایط امنیتی و سیاسی و اجتماعی مدّنظر داشته باشید و مدت ها با دیدن این و آن گاهی به دیدار آن مسۆل ذی ربط فائق آیید،از خداوند جانانه تشکر کنید که برای خلوت کردن و صحبت کردن با او این بگیر و ببندها لازم نیست. این یعنی از هر فرصت و فضایی برای ارتباط با خدا بهره گرفتن.

17- موقع خواب سوره حمد و ناس و فلق را بخوانید. اگر با وضو و رو به قبله بخوابید، خوابتان هم موجب ارتباط با خدا خواهد بود.

18- امروز را تصمیم بگیرید تا به هنگام خواب، حرف ها و حرکات مثبت داشته باشید. خوبی های دیگران را ببیند، زیبایی های ظاهری و اخلاقی دیگران را برایشان یاد آور شوید. چه ظاهر خوبی داری. چه خوب رانندگی می کنی. این لباس چقدر برازنده شماست. چه سلیقه خوبی دارید. ... حتی با خدا هم حرف های مثبت بزنید. از خوبی هایی که دارید و نعمت هایی که به شما داده با خدا صحبت کنید و تشکر کنید.

19- وقتی پدر و مادر و یا کسانی که شما را دوست دارند کاری برای شما انجام می دهند از خدا به خاطر داشتن چنین عزیزانی تشکر کنید و به یاد بیاورید که خدا بیش از این عزیزان شما را دوست دارد و امکانات زیادی را در اختیارتان گذاشته و همیشه حافظ و مراقب شماست.

20- وقتی خانه تکانی می کنید و یا کمد و اتاق تان را از هر آنچه بیهوده غیرضروری است پاک می کنید، به یاد بیاورید و از خدا بخواهید که ذهن و زبان و زندگی شما را از آلودگی ها و بد اخلاقی ها پاک کنند.  

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 22:43 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]
نماز

به فكر نمازت باش، مثل شارژ موبایلت!

با صدای اذان بلند شو، مثل صدای موبایلت!

از انگشتانت برای اذكار استفاده كن، مثل صفحه كلید موبایلت!

قرآن را هم همیشه بخوان، مثل پیام‌های موبایلت و ...

حق نماز چیست؟


متنی كه پیش روی شماست، گزیده‌ای از بیانات آیت الله جاودان در باب اهمیت نماز و احترام به این فریضه الهی است.


نماز برای کسی که حق نمازش را ادا کند، دعا می‌کند. حق نمازش چیست؟ خیلی ساده است. یک نماز صحیح بخواند. این هم مکرر به جمع دوستان و غیر دوستان، عرض می‌کنم.

یک نماز صحیح بخواند، نماز صحیح چقدر زحمت دارد؟ شما حمد و سوره را صحیح کن، مسئله‌هایت را هم یاد بگیر. آدم چند تا مسئله بلد باشد نمازش صحیح می‌شود؟ چهل تا، پنجاه تا مسئله، که می‌شود مثلاً ده صفحه یک رساله. آدم ده صفحه یک رساله را مسئله بلد باشد، نمازش صحیح می‌شود. خیلی سخت نیست. ده صفحه، پانزده صفحه رساله را آدم بخواند، نمازش می‌شود درست.

یک حمد و سوره هم پیش یک معلم قرآن یا مثلاً کسی که تجوید بلد باشد، یاد بگیرد. به خصوص برای نوجوان‌ها به سرعت درست می‌شود، اگر سنش گذشته باشد، یک کم سخت می‌شود، اما برای نوجوان و جوان، خیلی زود حمد و سوره‌اش درست می‌شود. آنقدر هم که سخت نیست. خوب می‌شود نماز صحیح.

اگر کسی نماز درست بخواند، نماز صحیح بخواند، اول وقت بخواند، نماز دعایش می‌کند. دعای نماز قبول است. یک کسی که دعایش قبول است، روزی پنج بار شما را دارد دعا می‌کند.

یک وضو و غسل هم آدم یاد می‌گیرد. آن هم می‌شود پنج دقیقه. آدم دو تا پنج دقیقه مسئله‌های وضو و غسل را یاد می‌گیرد، بعدش نمازش صحیح می‌شود. دو تا پنچ دقیقه، آن هم ده یا پانزده صفحه، مثلاً یک ده دقیقه یا نیم ساعت هم پیش معلم، حمد و سوره می‌خواند، می‌شود نماز صحیح.

نماز صحیح هم همان اول وقت بخوان. این می‌شود نماز چی؟ نماز خوب، نماز درست. اگر کسی نماز درست بخواند، نماز صحیح بخواند، اول وقت بخواند، نماز دعایش می‌کند. دعای نماز قبول است. یک کسی که دعایش قبول است، روزی پنج بار شما را دارد دعا می‌کند. خدای نکرده اگر آدم، نمازش خراب باشد، نماز نفرین می‌کند. می‌گوید من را ضایع کردی، خدا ضایعت کند. خدا پیش نیاورد. اگر آدم نمازش را بی‌بند و بار بخواند، نماز می‌خواند، اما بی‌بند و بار می‌خواند. ارزش برای نمازش قائل نیست، سبک می‌شمارد. دیر می‌خواند، بد می‌خواند، آخر وقت می‌خواند.

نماز

دیشب با یک جوانی صحبت می‌کردیم، گفت: خوب، یک ساعت به آخر وقت می‌خوانیم. چه عیبی دارد؟

من گفتم: خوب، نماز اول وقت رضای خداست. دعای مستجاب هم که عرض کردیم در آن هست. آن وقت آخر وقتش، ممکن است خدای نکرده، خدای نکرده، نماز نفرین کند. گاهی فرد هم نماز را خراب می‌کند، هم آخر وقت ‌می‌خواند، بد می‌خواند، تند تند می‌خواند، به قدری تند که خراب می‌شود، یعنی آیات را به هم می‌چسباند، بعضی از آقایان مراجع اجازه نمی‌دهند. یک نفس بین دو تا آیه بکشید. چقدر فرقش است؟ نمازی که آن طوری تند و تند بخوانی، با این که یک کم بین دو تا آیه مکث کنی، فرقش چند ثانیه می‌شود؟ این می‌شود نماز خوب، نماز صحیح. اگر تند تند بخوانی، ممکن است مرجع تقلیدتان اجازه ندهد. خیلی از دوستان ما از آقای بهجت تقلید می‌کردند، ایشان می‌گویند: این فاصله را بدهید. بین دو تا آیه فاصله بدهید.

چه بسا بنده‌ای نماز می‌خواند ولی آن نماز را به صورتش می‌کوبند. می‌گویند: وَ اَحجُبُ اَنّی صوته، برای صدایش مانع می‌گذارم که به گوش من نرسد، اینکه صدا به گوش خدا نرسد که نیست، خدا هر صدایی را می‌شنود، می‌داند. یعنی به صدایش گوش نمی‌دهم. به حرفش اعتنا نمی‌کنم. در این روایت، خدای متعال با داوود(ع) صحبت می‌کرده است: ای داوود، می‌دانی چرا برای صدای آن فرد مانع می‌گذارم؟ برای اینکه این فرد به چشم خیانت، به چشم خیانت به ناموس مردمان، زیاد نگاه می‌کرده است. ذلک الَذی یُکِثرُ الالتفاتِ الی حُرم المُومِنین به عین الفِسق، به چشم خیانت، به ناموس مردم زیاد نگاه می‌کرده است. دوم: این فرد نقشه برای مردم داشته، برای مردم، برای مسلمان‌ها نقشه داشته، نقشه ظلم می‌کشیده. نماز هم بخواند، نمازش را می‌زنیم تو سرش. حالا اینجا فرمودند تو صورتش. این حدیث خیلی بلند است، حالا این قسمت به همه ما مربوط می‌شود، آن دو تا انشاء الله به ماها مربوط نیست. بعد فرمود: یا داود نُح عَلی خَطیئَتِکَ کَالمَرئَة الثَکلی عَلی وَلَدِها ای داود نوحه کن. ببینید، نوحه یعنی گریه با صدا، وقتی که آدم در خانه خدا می‌رود با صدا بر گناهانش گریه کند، مثل مادری که بچه‌اش را از دست داده، آن طور در خانه خدا برای گناهانت گریه کن.

عمل خوبی که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد، معلوم می‌شود كه آن عمل، قوت و قدرت ندارد. نماز، نماز نیست. که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد. وگرنه عمل خوب، نماز خوب، جلوی عمل بد را می‌گیرد.

یک دومی را هم عرض کنیم. سلیمان بن خالد می‌گوید که من از حضرت صادق (ع) سوال کردم این آیه را: وَقَدِمنَا إِلَی مَا عَمِلوا مِنْ عَمَل فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا خدای متعال می‌فرمایند ما به نزد اعمالی که این‌ها کرده‌اند می‌آییم. قدرت ما بالاسر عمل این‌هاست. مأموران ما بالاسر عمل این‌ها هستند و این اعمال را گردی می‌کنیم که به باد رفته است.

چه جوری می‌شود؟ آدم عمل خیر کرده است، عملش به درگاه خدا می‌رود و عمل به باد فنا می‌نشیند! امام فرمودند که: «أما والله اِن کانَت اَعمالهُم اَشَدُ بَیاضا منَ القَباطی» این‌ها عمل زیاد دارند. مثلاً سالی دو بار کربلا رفته، حج و عمره می‌رود، خمس می‌دهد، کار خوب خیلی می‌کند، نماز جماعت می‌رود، این اعمال چطور می‌شود كه به باد فنا برود؟

نماز

می‌گویند این مال آدمی است که، اعمال خوب دارد، هزار طور عمل خوب دارد، اما وقتی گناه پیش می‌آید، چهار دست و پا می‌افتد، نمی‌توانم توضیح بدهم. اصلاً گناه را رد نمی‌کند، از گناه نمی‌گذرد. آخر یک گناهانی هست که آدم را می‌سوزاند. آقا چطور می‌شود من حج می‌روم، عمره که بیش‌تر می‌شود رفت. حالا مثلاً کربلا که می‌شود رفت. صد جور کارهای خوب، چطور می‌شود كه این كارها، هیچ‌گاه جلوی هیچ کار بد من را نمی‌گیرد، چطور می‌شود؟ من نماز جماعت می‌روم، هر روز نماز جماعت، مثلاً بعضی‌ها هستند كه صبح هم نماز جماعت می‌روند، نماز اول وقت می‌خوانند، نماز جماعت می‌خوانند. چطور این نماز من، جلوی بدی اعمال من را نمی‌گیرد؟ عمل خوبی که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد، معلوم می‌شود كه آن عمل، قوت و قدرت ندارد. نماز، نماز نیست. که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد. وگرنه عمل خوب، نماز خوب، جلوی عمل بد را می‌گیرد. پس این‌ها یک ظاهر خوب داشتند. اما یک جایی از کار خراب بوده. نماز جلوی کارهای بد را می‌گیرد.

مثالی که برای شما در مورد نماز خوب عرض کردم، نماز خوب را آنقدر سخت نگرفتیم. عرض کردم یک نماز صحیح اول وقت. باور کنید جلوی بدی را می‌گیرد، جلوی گناهان را می‌گیرد. این نماز خاصیت دارد. من اگر یک ذره نماز را احترام کنم، نماز خاصیت دارد. خاصیتش جلوی بدی را می‌گیرد. جلوی دهان من را می‌بندد، هر حرفی از دهان من در نمی‌آید. هر گناهی از دست من برنمی‌آید. نماز خاصیت دارد. اگر می‌بیند هیچ خاصیتی ندارد، نگاه کنیم، بررسی کنیم، بررسی کنیم  كه كجای كارمان خرابی دارد. خرابی اصلی دارد. آن وقت این نمازها را روز قیامت می‌آورند، كه خیلی هم زرق و برق دارد. باز که می‌کنی آن را، می‌بینی خاکستر است. به باد فنا می‌رود.

[ پنج شنبه اول خرداد 1393 ] [ 3:30 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]

جایگاه نماز در روایات ائمه (علیهم السلام)


نماز در پیشگاه خدا، وسیله تقرب به او و رحمت الهی است و قلب و خانه را نورانی می‌کند. وقتی انسان نماز می‌خواند، هر آنچه در اطراف او هستند، به ذکر خدا مشغول می‌شوند.


من دعا می‌کنم، تو آمین بگو
اسرار نماز

نماز در پیشگاه خدا (1)، وسیله تقرب به او (2) و رحمت الهی (3) است و قلب (4) و خانه (5) را نورانی می‌کند. وقتی انسان نماز می‌خواند، هر آنچه در اطراف او هستند، به ذکر خدا مشغول می‌شوند.(6) سجده، نزدیک‌ترین راه تقرب به خداست.(7) ازاین رو در حدیث آمده است که سجده طولانی، انسان را از عذاب نجات می‌دهد.(8) همان‌گونه که رکوع کامل، انسان را از وحشتِ قبر رها می‌کند.(9) به این ترتیب هستند که می‌توان فهمید چرا امتحان شیعه در مراقبت نماز، محقق می‌شود.(10)

خشوع از آداب انس، حضور قلب و زینت نماز است.(11) انس با نماز، سبب بخشش گناه (12) و پذیرفته شدن نماز می‌شود.(13) امامان (علیهم‌السلام) نیز نمازی با انس و حضور قلب به جا می‌آوردند. (14)

نماز و گناه

نماز، سبب بخشش گناه (15) و وسیله محو آن است.(16) گناهان گذشته، با به جا آوردن نماز بخشیده می‌شوند.(17) باید گفت نماز، عامل بازدارنده از گناه است(18) برخی روایت‌ها، نماز (نماز جمعه) را کفاره گناهان تا ده روز بیان کرده‌اند(19) نماز، شست وشوی گناه(20) ریزش گناهان گذشته (21) و سدّی در مقابل گناهان آینده است(22)

نماز و شیطان

نماز عامل دوری شیطان و سیاه شدن چهره اوست(23) نماز سبب شکست شیطان است(24)، چون نمازگزار در دژ محکم نماز از خود دفاع می‌کند.(25) بی دلیل نیست که فریاد ابلیس از نمازگزار و سجده طولانی او بلند است (26) و به انسان حسادت می‌کند.(27)

نماز، سبب بخشش گناه و وسیله محو آن است. گناهان گذشته، با به جا آوردن نماز بخشیده می‌شوند.

نمازگزار از شر شیطان در امان است(28)، چون نماز سبب راندن شیطان می‌شود (29) و حتی در لحظه مرگ نیز شیطان از نمازگزار دور می‌گردد.(30) شیطان از نماز عصبانی می‌شود(31) چون سبب سرکوبی اوست (32) و شیطان از نمازگزارِ جدّی می‌ترسد.(33)

نماز در قیامت

نماز، توشه آخرت،(34) کلید بهشت،(35) سبب ورود انسان به بهشت (36) و نجات او از آتش و عذاب است.(37) نمازگزار به سبب وضو، بی‌حساب وارد بهشت می‌شود (38) و در خانه‌های بهشتی جای می‌گیرد.(39) نماز، حایلی میان نمازگزار و آتش است و سبب دوری جسم نمازگزار از آتش می‌شود.(40)

سیزده روز در بندر مه آلود
ترک نماز

ترک نماز سبب انهدام دین (41) و تباه شدن عمل می‌شود؛(42) یعنی فاصله میان کفر و ایمان، ترک نماز است.(43) ترک کننده نماز، اهل آتش است (44) و از امان خدا و رسولش دور خواهد بود.(45) همچنین در روایت‌ها، از سهل انگاری و بی رغبتی به نماز نهی شده است.(46) از این رو، نمازگزاری که نماز را ترک نکند، ولی به نماز بی‌توجه باشد و آن را سبک بشمارد، از شفاعت ائمه (علیهم‌السلام) محروم خواهد بود.(47)

آداب و مستحبات نماز

در روایت‌ها، افزون بر بیان اهمیت نماز، بر رعایت آداب و مستحبات نماز نیز تأکید شده است: «کسی که آداب نماز را رعایت کند، مۆمن است.»(48) پوشیدن لباس تمیز،(49) مسواک زدن،(50) عطر زدن،(51) نماز خواندن در مسجد،(52) قنوت طولانی،(53) اذان و اقامه،(54) صلوات در رکوع و سجود،(55) نماز در اول وقت،(56) دعا بعد از نماز (57) و سجده بر تربت حضرت سیدالشهدا (ع) (58) از مستحبات نماز است.

پی نوشت‌ها:

1. قال الصادق علیه‌السلام: «وَاَعْلَم اِنّک بَیْنَ یَدَی مَنْ یَراک ولا تَراهُ؛ بدان تو در پیشگاه خداوندی هستی که تو را می‌بیند، ولی تو او را نمی‌بینی.» بحارالانوار، ج 83، ص 11؛ شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 57؛ وسائل الشیعه، ج 4، ص 685، کتاب الصلاة، باب 2.

2. قال علی علیه‌السلام: «الصلاةُ قربانُ کلِ تقیِّ؛ نماز خواندن وسیله نزدیکی به خداست برای هر شخص پرهیزکار» محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحکمة، ج 5، ص 367؛ بحارالانوار، ج 10، ص 99.

3. عبدالواحد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص 261.

4. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «صَلاةُ الرَّجل نورٌ فی قَلْبه فَمَنْ شاء مِنکم فَلْیُنَوِّر قلبَه؛ نماز هر کس، نوری در دل اوست، پس هر کس نماز را اراده کرد، قلبش را نورانی کند.» متقی هندی، کنزالعمال، ج 7، ص 18973.

5. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «نَوِّروا مَنازِلَکُم بِالصَّلاةِ؛ با نماز، خانه‌هایتان را نورانی کنید.» کنز العمال، ج 15، ص 392، ح 41518.

6. میزان الحکمة، ج 5، ص 377؛ بحارالانوار، ج 82، ص 213.

7. قال الصادق علیه‌السلام: «اَقْرَبُ مَا یَکونُ الْعَبْدُ اِلَی اللّهِ وَ هُوَ ساجِدٌ؛ نزدیک‌ترین حالات بنده به خدا، سجده است.» ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 60.

8. غررالحکم و دررالکلم، ص 175، ح 3353.

9. علی مشکینی، مواعظ العددیه، ص 243.

10. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص 52؛ بحارالانوار، ج 80، ص 23.

11. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «اَلْخشُوعُ زِینةُ الصَّلاةِ؛ خشوع، زیور نماز است.» بحارالانوار، ج 77، ص 131.

12. همان، ج 84، ص 249.

13. همان، ص 242.

14. همان، صص 247، 248، 253 و 258؛ میزان الحکمة، ج 5، صص 381 و 382.

15. قال الصادق علیه‌السلام: «مَنْ صَلَّی رَکْعَتِینَ یَعْلَمُ مَا یَقولُ فِیهما اِنْصَرفَ وَ لَیْسَ بَیْنَه وَ بَیْنَ اللّهِ ذَنبٌ اِلَّا غَفَره اللّهُ؛ هر کس دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند، خداوند همه گناهان او را می‌بخشد.» بحارالانوار، ج 84، ص 240؛ ج 82، ص 224؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 183.

16. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «وَ أنَا لَا اَشْبَعُ مِن الصَّلاةِ؛ من از نماز سیر نمی‌شوم.» بحارالانوار، ج 82، ص 233؛ طوسی، امالی، ج 2، ص 142.

17. «إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّـیِّئَاتِ؛ خوبی‌ها (نماز)، بدی‌ها (گناه) را از میان می‌برد.» (هود: 114)؛ جامع احادیث شیعه، ج 4، ص 10؛ بحارالانوار، ج 82، ص 232.

18. «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ؛ نماز، عامل بازدارنده از گناه و بدی است.» (عنکبوت: 45)

19. کنز العمال، ح 21091.

20. وسائل الشیعه، ج 2، ص 7.

21. قال علی علیه‌السلام: «وَ ان‌ها لَتَحُتْ الذُنوبَ حَتَّ الْوَرقِ؛ نماز، گناهان را مثل برگ درخت می‌ریزد.» بحارالانوار، ج 53، ص 182.

22. عباس عزیزی، آثار و برکات نماز در دنیا، برزخ و قیامت، ص 66.

23. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «الصلاة تُسَوِّدُ وجهَ الشَّیطان؛ نماز، چهره شیطان را سیاه می‌کند.» ابوالقاسم پاینده، نهج‌الفصاحة، ص 396.

24. قال امام المهدی علیه‌السلام: «ما اَرْغَمَ أنفَ الشَیْطانِ به شیْ ءٍ مِثْلِ الصَّلاةِ؛ هیچ چیز مثل نماز، بینی شیطان را به خاک نمی‌مالد.» بحارالانوار، ج 53، ص 182.

25. قال علی علیه‌السلام: «اَلصَّلاةُ حِصنٌ مِنْ سُطواتِ الشَّیطانِ؛ نماز دژی در مقابل حملات شیطان است.» غررالحکم و دررالکلم، ص 56؛ میزان الحکمة، ج 5، ص 367؛ شهید ثانی، اسرار الصلاة، ص 10.

26. قال امیرالمۆمنین علی علیه‌السلام: «اِنَّ الْعَبْدَ اِذا سَجَدَ نَادی اِبلیسُ یا وَیْلَه؛ بنده هنگامی که سجده می‌کند، ابلیس می‌گوید: وای بر من.» محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 3، ص 264؛ بحارالانوار، ج 82، ص 233.

27. بحارالانوار، ج 79، ص 207.

28. قال علی علیه‌السلام: «ذِکرُ اللهِ دَعامَةُ الْایمانِ وَ عِصْمَةٌ مِنَ الشَّیطانِ؛ ذکر خدا (نماز)، ستون ایمان و در امان بودن از شیطان است.» عبدالواحد تمیمی آمدی، منتخب الغرر، ص 22.

29. قال علی علیه‌السلام: «ذِکْرُ اللّهِ مَطْرَدَةُ الشَّیطانِ؛ یاد خدا (نماز)، شیطان را می‌راند.» منتخب الغرر، ص 20.

30. قال الصادق علیه‌السلام: «إنّ مَلکَ الْمَوتِ یَدْفَعَ الشَّیطانَ عَنِ الْمُحافظِ عَلَی الصَّلاةِ؛ عزرائیل، شیطان را از کسی که بر نمازش مواظبت می‌نموده، دفع می‌کند.» وسائل الشیعه، ج 2، ص 19.

31. بحارالانوار، ج 87، ص 161.

32. همان، ج 53، ص 182.

33. امام رضا علیه‌السلام نقل کرد که پیامبر فرمود: «لَا یَزالُ الشَّیطانُ ذَعِراً مِنَ المۆمنِ ما حافظ علی الصَّلواتِ الْخَمسِ؛ شیطان همواره از مۆمنی که بر نمازش مواظبت می‌کند، می‌ترسد.» شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 28.

34. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «اَلصَّلاةُ زادٌ لِلْمُۆمِنِ مِنَ الدُّنْیا اِلَی الآخِرَةِ؛ نماز، توشه‌ای برای مۆمن از دنیا به سوی آخرت است.» بحارالانوار، ج 82، ص 232.

35. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «اَلصَّلاةُ مِفتاحُ الْجَنَّةِ؛ نماز، کلید بهشت است.» نهج‌الفصاحة، ش 1588؛ بحارالانوار، ج 82، ص 231.

36. قال الصادق علیه‌السلام: «اِنَّ الْعَبْدُ لَیُصلِّی الرَّکْعتِینِ یُریدُ بِها وَجْهَ اللّهِ فَیُدْخِلُه اللّهُ بِه الْجَنةَ؛ بنده دو رکعت نماز برای رضای خدا می‌خواند و خداوند او را وارد بهشت می‌کند.» اصول کافی، ج 2، ص 61؛ وسائل الشیعه، ج 3، ص 30؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 316.

37. اصول کافی، ج 2، ص 499، ح 3؛ وسائل الشیعه، ج 3، ص 30.

38. کنز العمال، ج 7، ص 19036.

39. بحارالانوار، ج 2، ص 231.

40. جامع احادیث شیعه، ج 4، ص 27.

41. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «مَنْ تَرَکَ صَلاتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدمَ دینَه؛ هر کس به عمد نمازش را ترک کند، دینش را منهدم کرده است.» بحارالانوار، ج 82، ص 202؛ میزان الحکمة، ج 5، ص 402.

42. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «مَنْ تَرَکَ صَلاتَه حَتَّی تَفوتَه مِنْ غَیْرِ عُذرٍ فَقَدْ حَبِِطَ عَمَلُه؛ هر کس نمازش را بدون عذر نخواند تا وقتش بگذرد، عملش تباه شده است.» بحارالانوار، ج 82، ص 203؛ میزان الحکمة، ج 5، ص 403.

43. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «بَیْنَ الْعبدِ وَ بَیْنَ الْکُفرِ تَرکُ الصَّلاةِ؛ فاصله کفر و بندگی، ترک نماز است.» بحارالانوار، ج 82، ص 202؛ میزان الحکمة، ج 5، ص 403.

44. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «مَنْ تَرَکَ الصَّلاةَ مُتعمِّداً کُتبَ اسْمُه عَلَی بابِ النَّارِ مِمَّنْ یَدْخُلُها؛ هر کس به عمد نمازش را ترک کند، بر درب جهنم نامش از دوزخیان نوشته می‌شود.» کنز العمال، ج 7، ح 19090.

45. جامع احادیث شیعه، ج 4، ص 75.

46. میزان الحکمة، ج 5، ص 398؛ بحارالانوار، ج 84، ص 231، 236 و 253؛ ملا محمدمحسن فیض کاشانی، محجة‌البیضاء، ج 1، ص 341؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 1، ص 204؛ میزان الحکمة، ج 5، ص 406.

47. قال الصادق علیه‌السلام: «لا یَنالُ شَفاعَتُنا مَنِ اسْتخَفَّ بِالصَّلاةِ؛ هر کس نماز را سبک بشمارد، به شفاعت ما دست نخواهد یافت.» محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج 3، ص 270، ح 15.

48. کنز العمال، ج 7، ح 1887.

49. وسائل الشیعه، ج 2، ص 346.

50. سفینة البحار، ج 1، ص 675.

51. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص 42؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 94.

52. عباس عزیزی، نماز در آیینه حدیث، ص 59.

53. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 59.

54. همان، ص 58.

55. همان، ص 61.

56. محجة البیضاء، ج 1، ص 350؛ کنز العمال، ج 7، ص 19036؛ وسائل الشیعه، ج 3، صص 78 و 88؛ بحارالانوار، ج 74، ص 85؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 90؛ نهج البلاغه، شرح و ترجمه: فیض الاسلام، نامه 27، ص 888 .

57. نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج 1، ص 165؛ بحارالانوار، ج 85، صص 320، 324 و 326؛ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 336؛ محمدباقر مجلسی، روضة المتقین، ج 12، ص 38؛ بحارالانوار، ج 88، ص 4.

58. بحارالانوار، ج 101، ص 135.


ادامه مطلب
[ پنج شنبه اول خرداد 1393 ] [ 3:30 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]

خطرناکترین عامل سقوط انسان

 


دنیا طلبی ریشه همه بیماری ‌های اخلاقی است و همه صفات و رذایل اخلاقی از نتایج آن محسوب می ‌شوند. و مؤمن موظف است که ریشه آن در قلب خود بخشکاند. اما پرسش آن است که راه درمان دل ‌بستن به دنیا و مجذوب ‌شدن به آن چیست؟


دنیا دوستی
دنیاطلبی، عامل سقوط انسان

یکی از عوامل سقوط انسان، که شاید بتوان گفت: خطرناک ‌تراز سایر عوامل سقوط است، دنیا طلبی است. زرق و برق دنیا و دلبستگی به آن و به خصوص مشغول شدن به دنیای حرام، انسان را به سقوط عجیبی می کشاند و اگر آدمیان مواظبت لازم را ننمایند و در امتحان‌های الهی مردود گردند، دنیا، مانع پیشرفت معنوی آنان شده و آنان را جهنّمی می‌کند...

دنیا به معنای عام، عبارت از ثروت، شهوت و ریاست است و اگر کسی با یکی از این ‌سه عامل امتحان شود، سربلندی او در امتحان مشکل است. اگر انسان دلبستگی به دنیا پیدا کرد، معلوم نیست بتواند در امتحان‌ها نمره بیاورد، حتی اگر از نظر علمی و معنوی، بلند مرتبه باشد.

ولی اگر انسان تابع و پیرو امیرالمۆمنین«سلام الله علیه» باشد، در سخت‌ترین امتحانات نیز پیروز می‌شود، چنانکه آن امام بزرگوار فرمودند: «وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُه‏»(1)

به خدا قسم اگر عالم هستی را یک طرف قرار دهند و به من بگویند که به یک مورچه ظلم کن و پوست جو را بی‌جا از دهان مورچه بگیر، نمیکنم. یعنی عالم هستی اصلاً و ابداً در مقابل ظلم به مورچه، نزد آن امام بزرگوار ارزش ندارد.همه و به خصوص شیعیان باید چنین باشند، امّا متأسفانه بسیاری از افراد، در مقابل مال دنیا، خود را گم می‌ کنند.

«كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»(2)وقتی انسان با پول یا ریاست، احساس بی‌نیازی کند، سرکش می ‌شود یا اگر کسی خود را نساخته باشد، در هنگام تحریک غریزه جنسی، مردود می‌شود.

امّا آنکه توانسته است خود را بسازد، در مواضع حسّاس، امداد الهی او را نجات می‌بخشد. قرآن کریم، از زبان حضرت یوسف«علیه‌السّلام» که توانست در امتحان الهی سربلند شود، می‌فرماید:«وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ»(3)

یعنی اگر خداوند در صحنه‌ ها به فریاد من نرسیده بود و مرا کمک نکرده بود، به آن زنان تمایل پیدا می ‌کردم و مردود می‌شدم.

یکی از عوامل سقوط انسان، که شاید بتوان گفت: خطرناک ‌تراز سایر عوامل سقوط است، دنیا طلبی است. زرق و برق دنیا و دلبستگی به آن و به خصوص مشغول شدن به دنیای حرام، انسان را به سقوط عجیبی می کشاند و اگر آدمیان مواظبت لازم را ننمایند و در امتحان‌های الهی مردود گردند، دنیا، مانع پیشرفت معنوی آنان شده و آنان را جهنّمی می‌کند...

مصایب ناشی از دنیا طلبی

پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم» می ‌فرمایند:«مَنْ أَصْبَحَ وَ الدُّنْیَا أَكْبَرُ هَمِّهِ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ وَ أَلْزَمَ قَلْبَهُ أَرْبَعَ خِصَالٍ هَمّاً لَا یَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً وَ شُغُلًا لَا یَنْفَرِجُ مِنْهُ أَبَداً وَ فَقْراً لَا یَبْلُغُ غِنَاهُ أَبَداً وَ أَمَلًا لَا یَبْلُغُ مُنْتَهَاهُ أَبَدا»(4)

عبارت«فَلیسَ مِن الله فی شی‏ء»، در قرآن کریم یک مرتبه و برای کسانی که با اجانب ارتباط دارند استفاده شده و در روایات نیز بسیار کم استعمال شده است و به این معناست که خدای تعالی اعتنا به شخص مورد نظر ندارد و از تحت ولایت الهی خارج می‌گردد. به عبارت روشن‌تر، پروردگار عالم رشته ولایت خود را از این شخص قطع می‌کند.

بر اساس این حدیث نورانی، اگر کسی همّ و غمش دنیا باشد و دلبستگی به آن داشته باشد، اول مصیبتش این است که خداوند به او اعتنا نمی‌کند و دست عنایت خود را از روی سر او بر می‌دارد و بدا به حال کسی که دست عنایت خداوند روی سر او نیست و حق تعالی او را به خودش واگذاشته است. به قول یکی از بزرگان:

اگر دنیا طلبی هیچ مصیبتی به جز این نداشت، بس بود که بفهمیم مذموم و مضر است و علاوه بر اینکه خسران دنیا و آخرت را به همراه دارد، مانع بزرگی برای سعادت و رستگاری است.

اما این روایت شریف می‌فرماید علاوه بر این، در دل شخص دنیاطلب، چهار خصلت پدید می‌آید:

خصلت اوّل: «هَمّاً لَا یَنقَطِعُ عَنهُ أبَداً»، یعنی دل او پر از غم و غصه و دلهره و اضطراب خاطر و نگرانی می‌شود. اکنون جامعه ما چنین است. بسیاری از مردم شبانه روز خود را همراه با غم، غصه و نگرانی سپری می‌کنند تا از دنیا بروند. کمتر کسی پیدا می ‌شود که غم و غصه و اضطراب خاطر و نگرانی نداشته باشد، مگر اینکه از اولیاء الله باشد.

خصلت دوّم: «شُغلاً لَا یَنفَرِجُ مِنهُ أبداً»، یعنی دل او مشغول به دنیا است و مادیّات آن را برده است. به جای اینکه مشغول معنویات و رابطه با خدا باشد، حتی در نماز خود نیز به فکر دنیا و مادیّات است. شبانه روز مشغول دنیا است؛ بیداری او به امور دنیوی می‌گذرد و هنگام خواب نیز خواب دنیا را می‌‌بیند. چنین کسی به جای زندگی، به مرگ تدریجی مبتلا می‌گردد.

خصلت سوّم: «فَقراً لَا یَبلُغُ غِنَاهُ أبَداً»، یعنی همیشه محتاج است. ممکن است ثروت و امکانات داشته باشد، اما صددرصد محتاج است. الان جامعه ما در احتیاج کامل به سر می‌برد و حتی بسیاری از متموّلین خود را با چک و سفته محتاج کرده‌اند.

در روایات آمده است که برخی، دنیا را مثل آب دریا می بینند و هرچه از آن بنوشند، تشنه‌تر می ‌شوند. افراد دنیا طلب که هم و غم آنان دنیاست و همه وقت به فکر دنیا هستند، چنین محتاج می‌شوند. افراد بسیاری وجود دارند که از امکانات خوبی برخوردارند، اما دل آنان محتاج است. گویا فقر و احتیاج، در عمق ذات آنان نهفته است.

راهکار رهایی از دنیاطلبی و مصایب ناشی از آن، بازگشت به قناعت و زهد و بازگشت به دنیای حلال و مورد تأیید اسلام است. در یک کلام، درمان قطعی دنیا طلبی، تقواست. الگوی همه ما امیرالمومنین سلام الله علیه است که مظهر تام تقوا و دل ‌بریدن از دنیاست

 

خصلت چهارم: «أمَلاً لَا یَبلُغُ مُنتَهَاهُ أبَداً»، یعنی آمال و آرزوهای بی‌جا، سراسر وجود انسان دنیاطلب را تسخیر می‌کند. به اندازه‌ای راجع به آرزوهای دور و دراز تخیّل می‌کند که گویا قرار است هزار سال در این دنیا زندگی گند و فکر هزار سال دیگر را هم می کند.

 

راهکار رهایی از دنیاطلبی

راهکار رهایی از دنیاطلبی و مصایب ناشی از آن، بازگشت به قناعت و زهد و بازگشت به دنیای حلال و مورد تأیید اسلام است. در یک کلام، درمان قطعی دنیا طلبی، تقواست. الگوی همه ما امیرالمومنین سلام الله علیه است که مظهر تام تقوا و دل ‌بریدن از دنیاست. «نوف بكالى» مى ‏گوید: «حضرت ایستاد روى سنگى، لباس ساده پشمىِ مندرسِ كم ‏قیمتى بر تن او بود و نعلى از برگ خرما یا از پوست درخت خرما به پاى او بود؛ چنین وضعیت فقیرانه و زاهدانه ‏اى حاكم و مدیر آن كشور عظیم اسلامى داشت اسلام عزیز نمی‌فرماید که دنیا را فراموش کنید، بلکه دلبستگی به دنیا و پرداختن به دنیای حرام را مذمّت فرموده و در عوض، مسلمانان را برای تلاش در راستای آبادی دنیای حلال، سفارش می‌فرماید.

     چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن *** نى طلا و نقره و فرزند و زن

 

پی نوشت ها:

1-نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص347

2-علق،آیه6و7

3-سوره یوسف،آیه33

4-مجموعه ورام،ج1،ص130

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ 23:38 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]

السلام علیک یا فاطمة الزهرا

فاطمه زیباترین واژه هاست

فاطمه ناموس شاه لا فتی است

فاطمی بودن تشیع بودن است

فاطمه راه علی پیمودن است

فاطمه روح علی جان علی

فاطمه هم عهد و پیمان علی

فاطمه یعنی زمین یعنی زمان

فاطمه یعنی حدیث قدسیان

فاطمه راز هزاران رازهاست

فاطمه خود برترین اعجاز هاست

 

 

 

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 20:0 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]

اللهم ارزقنا زیارة الحسین(ع)

بالاخره نوبت ما هم رسید

به لطف خداوند مهربان و نظر لطف امام حسین (ع)و آقا اباالفضل(ع) و خانم فاطمه زهرا (س) عازم سفر به سرزمین عشق ، کربلا هستم

از همه دوستان حلالیت می طلبم دعا کنید که با معرفت زیارت کنم.

 

 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 17:7 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]

چشمه‌اى جوشان با هزاران گوهر زرین

حضرت فاطمه

هر بعد و جنبه اى از حیات فاطمه علیهاالسلام كه مورد مطالعه قرار مى گیرند نكته آموزند و هدایت كننده و شگفت آوری به چشم می خورد که بركات آن بر همه افراد نازل است و براى امتى كه خواستار رهیابى است نازل تر. چه بسیارند درس آموزى هائى كه زمینه هاى مختلف زندگى فاطمه علیهاالسلام وجود دارند و مسلمانان با استفاده از آنها مى توانند راه حیات را براى خود هموار سازند.

از مسائل درس آموز حیات فاطمه علیهاالسلام نقش ایشان در کانون خانواده است. بناى زندگى ویژه اى كه اساس آن مبتنى بر اهداف و مقاصد انسانى و الهى، انس و صفا، تكمیل و تكامل، خلوص و وحدت و ثمره آن رشد طرفین، و تولید نسلی بر اساس ایمان و اخلاق در ردیف اسطوره هاست.

 

نزدكیترین حالت به خدا

حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر رهبرى بود كه هم بر جانها حكومت مى كرد هم بر تنها. محبوب ترین آدمیان نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود، به اشارتى زنان مدینه به خدمتش درمى آمدند و از خدمتكاریش فخر مى فروختند. اما فاطمه علیهاالسلام هیچگاه از موقعیت خود سوء استفاده نكرد. همانند دیگران، خود چرخ زندگى خویش را مى چرخاند.

امام على علیه السلام مى فرمود:

فاطمه علیهاالسلام محبوب ترین اهل پیامبر صلی الله علیه و آله بود، و در خانه من زندگى مى كرد آنقدر آسیاب چرخانید كه آثارش در دستش آشكار شد. آنقدر آب كشید كه اثر بند مشك بر شانه هایش هویدا شد. خانه جارو مى كرد تا غبار لباسش را آلوده مى كرد. آنقدر كار كرد تا از فرط كار مریض شد. (ذخائر العقبى ص 50، سنن ابن داوود ج 4 ص 35، علل الشرایع ص 326 ) او یك روز گندم را آرد مى كرد و یك روز مى پخت و دستش پر از طاول شده بود. (كنزالعمال ج 15 ص 496 ذخائر العقبى، ص 50)

گاهى اوقات بچه را به بغل مى گرفت و كار مى كرد. روزى بلال به مسجد دیر آمد پیامبر صلی الله علیه و آله علت را پرسید گفت: سرى به فاطمه علیهاالسلام زدم گندم آسیاب مى كرد در حالیكه حسن علیه السلام گریه مى كرد ماندم تا كمكش آسیاب كردم.(تنبیه الخواطر و تنزیه النواظر، مجموعه ورام ج 2 ص 230، ذخائر العقبى ص 51)

چون هزینه زندگى تأمین نمى شد گاه كار بیرونى مى پذیرفت. روزى امام على علیه السلام از دباغى عبور كرد گفت آیا مقدارى پشم مى دهى تا دختر محمد برایت بتابد گفت: آرى، فاطمه علیهاالسلام آنها را در مقابل سه صاع جو به نخ تبدیل كرد.(احقاق الحق، ج 10، ص 264)

این همه كوشش دقت گذارى فاطمه علیهاالسلام درباره فرزندان بخاطر آن نبود كه او را فراغى و آسایشى فوق العاده بود. او این خدمات را در كنار دیگر مشاغل شخصى و اجتماعى، آن هم در آن برهه از زمان انجام داد

روزى پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه علیهاالسلام را دید كه مشغول آرد نمودن گندم بود از فرط خستگى اشك در چشمانش حلقه زده بود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دخترم! در سختى دنیا تحمل كن، آخرتى خوب در پیش دارى. (احقاق الحق، ج 10، ص 262)

حضرت فاطمه علیهاالسلام از كسانى نبود كه خانه دارى را كارى كوچك شمرد و یا خانه را به شوق اداره و منصبى ترك گوید و یا آن را محل و مركزى براى بلندپروازى خود قرار دهد. او به این نكته آگاه بود كه كانون خانوادگى و اداره آن كمتر از اداره یك كشور نیست و حتى پایه كشوردارى بحساب مى آید. و هم مى دانست و از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بود كه خدمت در خانه و خانه دارى داراى اجر و حسنه است، حسنه اى كه هیچ كارى از زن با آن برابر نمى كند.

روزى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله از اصحاب خود پرسید زن در چه حالى به خدا نزدكیتر است؟ و اصحاب پاسخ درست آن را ندانستند: فاطمه علیهاالسلام این سخن را شنید و پیام فرستاد زن در حالى به خدا نزدیكتر است كه ملازم خانه باشد و از آن بیرون نشود.(منتهى الآمال، ج1، ص 134)

او مى دانست كه خانه سنگر است، پایگاهى اجتماعى اعضاء است، همانند یك نهاد اجتماعى گرانقدر است و كارى براى زن از نظر ارزشمندى معادل خانه دارى نیست، بدین سان هم خود را به خانه دارى نهاد و اداره و مدیریت آن و نیز تربیت فرزند را در آن به وجهى نیكو پذیرا شد. او در این راه احساس خجلت و ننگى نداشت و از زیر بار وظایف آن شانه خالى نمى كرد.

حضرت فاطمه
نقش اول كانونی گرم

بى شك زنان در زندگى خانوادگى نقش محورى و تعیین كننده دارند، اگر مدعى باشیم كه در جوامعى كه هنوز كانون خانواده به حیات گرمى مى بخشد، زن نقش اول را ایفا مى كند، گزافه نگفته ایم، و اگر بگوییم زن سالارى جزء لاینفك زندگى خانوادگى است، بى راهه نرفته ایم. زیرا اوست كه روابط را تعیین مى كند اوست كه خانواده را رهبرى مى كند، شكیبایى اوست كه به مرد در مشكلات تحمل مى دهد و اگر او فشارى بیاورد، مرد زبون تن به هر ذلتى خواهد داد.

روزى امام على علیه السلام وارد خانه شد و فرمود: فاطمه! چیزى براى خوردن دارى؟ گفت: به خدایى كه پدرم را به پیامبرى برگزید، هیچ چیز براى خوردن نیست، اگر چیزى هم بود تو را بر خود و بچه ها مقدم مى داشتم، امام فرمود: ای فاطمه! چرا مرا خبر نمى كنى تا برایتان چیزى تهیه كنم؟

حضرت فاطمه علیهاالسلام گفت: «انى استحى من الله ان اُكلفك ما لا تقدر علیه: من از پیشگاه خداوند خجالت مى كشم كه تو را به كارى كه توان آن را ندارى وادار كنم.» (ذخائر العقبى ص 45، ینابیع الموده ج 2 ص 24، كشف الغمه ج 1 ص 469)

آری، دختر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله اینگونه زندگى مى كرد.

 

در مسیر مادرى

فاطمه علیهاالسلام دختر بزرگترین رجل مذهبى و سیاسى زمان بود، براى او حضورها و موضعگیرى هائى در رابطه با حیات خانوادگى ممكن و میسر بود و مى توانست چون دیگر زنان نامدار از خانواده اشراف و سلاطین راهى توأم با ناز و تنعم را در پیش گیرد ولى او این چنین نكرد.

او خود را در نظام تكوینى حیات قرار داد كه خداوند او را موجودى با احساس لطیف و با عاطفه و شور آفریده بود و متحمل. و او این سرمایه را در راه ساختن، بعمل آوردن و رشد دادن فرزندان به كار برد. و سند این ادعا حسن و حسین و زینب و كلثوم علیهم السلام هستند. كدام مادر است كه در طول حیات خود توانسته است فرزندانى چون حسن و حسین علیهماالسلام بپروراند؟ و كدام زن شجاعى را سراغ داریم كه دختر شجاع و قهرمانى چون زینب علیهاالسلام بپروراند؟ فرزندانش هر كدام الگوى كامل مادر و پدر در همه صفات اخلاقى و انسانى و هر كدام مجسمه فضیلت و پاكى و تقوا بودند و اگر از ما نمونه هاى مكتب معجزه آساى اسلام را بخواهند ناگزیر باید فرزندان فاطمه علیهاالسلام را معرفى كنیم و این ادعائى است كه در آن گزافه و انحرافى نیست، دوست و دشمن بدان اعتراف دارند و مادرى چون فاطمه علیهاالسلام موجد این اسوه هاست.

او مى دانست كه خانه سنگر است، پایگاهى اجتماعى اعضاء است، همانند یك نهاد اجتماعى گرانقدر است و كارى براى زن از نظر ارزشمندى معادل خانه دارى نیست، بدین سان هم خود را به خانه دارى نهاد و اداره و مدیریت آن و نیز تربیت فرزند را در آن به وجهى نیكو پذیرا شد. او در این راه احساس خجلت و ننگى نداشت و از زیر بار وظایف آن شانه خالى نمى كرد

این همه كوشش دقت گذارى فاطمه علیهاالسلام درباره فرزندان بخاطر آن نبود كه او را فراغى و آسایشى فوق العاده بود. او این خدمات را در كنار دیگر مشاغل شخصى و اجتماعى، آن هم در آن برهه از زمان انجام داد.

او زنى است جوان، مادر چند كودك خردسال، در خانه اى زندگى مى كند كه محقر است، آب را از بیرون باید به خانه بیاورد و از مسافتى نسبتاً دور، گندم یا جو را باید شخصاً با دستاس آرد كند، خود باید آن را خمیر كند، و نان بپزد، خود باید لباس خود و فرزندان را بشوید، با هیزم آتش درست كند، و با دهان در آن بدمد تا آتش شعله ور گردد، خود خانه را جارو كند، محیط را براى آرامش على علیه السلام ساكت سازد. به زنان مدینه درس و مسأله دینى بیاموزد، گاهى هم به زخم بندى مجروحان جنگى بپردازد، كارهاى دستى چون پشم ریسى را انجام دهد تا كمكى براى زندگى مشترك باشد، به حق طلبى برود، به مبارزه بپردازد و...

فاطمه علیهاالسلام نشان داد كه انجام وظایف مادرى با آن امور متناقض نیست، در عین كثرت مشغله مى توان فرزندانى شایسته تربیت كرد و بگفته دكتر بنت الشاطىء مى توان چون چشمه اى شد كه از سینه كوهى بجوشد و با خود هزاران گوى و گوهر زرین و سیمین بیرون بریزد، چراکه پذیرش خدمات خانوادگى مانع از خدمات اجتماعى و سیاسى نیست و بالعكس.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 17:1 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]

« چهل حديث از از حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها »

1. ره آورد خلوص در عبادت

قالت فاطمة الزهراء سلام الله عليها: من أصعد إلى الله خالص عبادته، أهبط الله عزوجل إليه أفضل مصلحته.

فرمود: کسى که عبادت خالص خود را به خداوند متعال تقديم مى کند (و فقط براى رضاى او عمل مى کند﴾ خداوند نيز بهترين مصلحت خود را بر او نازل مى كند.

تحف العقول ص۹۶ى

2. مرگ محبان شهادت است

 

عَنْ فَاطِمَةُ بِنْتَ مذوسَى بْن ر جَعْفَر (ع)... عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّهِ صَلَّى اللّه عَلَيه ِوَ آلِهِ وِ سَلَّمَ ، قالَتْ (سلام الله عليها):

قَالَ رَسُولُ اللّه ِصَلَّى اللّه ِعَلَيه ِوَ آلِه ِوَ سَلَّمَ : «ألا مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آل ِمُحَمَّد ماتَ شَهِيداً.

فاطمه معصومه(س)،از دختر امام صادق (ع) روايتى نقل مى کند که سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا (س) مى‌رسد که آن حضرت مى‌فرمايد: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: «آگاه باشيد! هرکس با محبّت آل محمّد ازدنيا برود شهيد از دنيا رفته است.»

عوالم العلوم، ج ٢١، ص ٣٥٣

3. دوستدار على (ع﴾ سعادتمند است

 

 قالَتْ (سلام الله عليها): ان السعيد، کل السعيد، حق السعيد من أحب عليا فى حياته و بعد موته.

فرمود: همانا سعادتمند(به معناي) کامل و حقيقى کسى است که امام علي(ع) را در دوران زندگى و پس از مرگش دوست داشته باشد.

شرح نهج البلاغه ج 2، ص 449 مجمع الزّوائد: ج 9، ص 132

4. معرفى خاندان پيامبر (ص)

 

قالَتْ (سلام الله عليها): نحن وسيلته فى خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فى غيبه و نحن ورثه أنبيائه

فرمود: ما اهل بيت رسول خدا(ص) وسيله ارتباط خدا با مخلوقاتيم ما برگزيدگان خداييم و جايگاه نيکى ها، ما دليل‌هاى روشن خداييم و وارث پيامران الهى.  

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌  ج‌ 16 ، ص‌ 211)

5. ثواب قرائت سوره‌هاى قرآن حديث

 

قالَتْ (سلام الله عليها): قاريءُ الحديد، و اذا وقعت، و الرحمن، يدعى فى السموات و الارض، ساکن الفردوس

فرمود: تلاوت کننده سوره حديد و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمين اهل بهشت خوانده مى شوند.

(کنزالعمال ، ج‌ 1 ، ص582)

6. بهترين و ارزشمندترين کسان

 

قالَتْ (سلام الله عليها): خيارکم الينکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم

فرمود: بهترين شما کسى است که در برخورد با مردم نرم‌تر و مهربان‌تر باشد و ارزشمندترين مردم کسانى هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

(دلال الامامه ص76 و کنزالعمال ، ج‌ 7، ص225)

7. خداوند در دنيا براى مؤمنين سه چيز پسنديد

 

قالَتْ (سلام الله عليها): حبب الى من دنياکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و النظر فى وجه رسول و الانفاق فى سبيل الله

فرمود: از دنياى شما سه چيز محبوب من است:

1- تلاوت قرآن

2- نگاه به چهره رسول خدا

3- انفاق در راه خدا .

(وقايع الايام خيابانى، جلد صيام، ص295)

8 . ره آورد‌هاى اطاعت و امامت اهل بيت (ع﴾

 

قالَتْ (سلام الله عليها): فجعل الله...اطاعتنا نظاما للملة و امامتنا أمانا للفرقة

فرمود: خدا اطاعت و پيروى از ما اهل بيت را سبب برقرارى نظم اجتماعى در امت اسلامى و امامت و رهبرى ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه‌ها قرار داده است.

(بحار الانوار، ج 43، ص 158)

9. ره آورده‌هاى ايمان و نماز

 

قالَتْ (سلام الله عليها): فجعل الله الايمان تطهيرا لكم من الشرك ، و الصلاة تنزيها لكم عن الكبر .

فرمود: خداى تعالى ايمان را براى پاکيزگى از شرک قرار داد ، و نماز را براى دورى از تکبر و خودخواهى.

(احتجاج طبرسى،ج1،ص258)

10. امام مانند کعبه است

 

قالَتْ (سلام الله عليها): مَثَلُ الإمام مَثل الكَعبة إذ تُؤتى وَ لا تَأتى

از حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) روايت شده که رسول خدا فرمودند: امام همچون کعبه است که بايد به سويش روند، نه آنکه (منتظر باشند تا) او به سوى آنها بيايد.                                  

(بحار الانوار ، ج 36 ، ص 353)

11. ره آوردهاى جهاد و صبر

 

قالَتْ (سلام الله عليها): جعل الله ... الجهاد عز للإسلام، و الصبر معونة على استيجاب الأجر

فرمود: خداوند جهاد را موجب عزت و هيبت اسلام، و صبر را وسيله استحقاق و شايستگى پاداش حق تعالى قرار داد.

(احتجاج طبرسى، ج 1، ص 258)

12. ره آوردهاى ايمان و عدل

 

قالَتْ (سلام الله عليها): فَفَرَضَ اللّه‏ُ الايمانَ تَطهيرا مِنَ الشِّركِ... وَ العَدلَ تَسكينا لِلقُلوبِ .

فرمود: خداوند ايمان را براى پاکى از شرک... و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.                               

(من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 568)

13. داور فرشتگان

 

عن عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَيتُ فاطِمَةَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيها، فَقُلْتُ: أينَ بَعْلُكِ؟ فَقالَتْ (عليها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئيلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فيما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا فى شَيىء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِيينَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَيهِمْ أنْ تَتَخَيرُوا، فَاخْتارُوا عَلى بْنِ أبى طالِب (عليه السلام).

عبد اللّه بن مسعود گويد: روزى بر فاطمه زهراء(عليها السلام)وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت کجا است؟ فرمود: همراه جبرائيل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟ فرمود: بين عدّه اى از ملائکه الهى مشاجره اى شده است؛ و تقاضا کرده اند يک نفر از آدم‌ها بين ايشان حکم و قضاوت نمايد؛ و خداوند به ملائکه وحى فرستاد: خودتان يک نفر را انتخاب نمائيد؛ و آن‌ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) را برگزيدند.

اختصاص شيخ مفيد: ص 213، س 7، بحارالأنوار: ج 37، ص 150، ح 15.

14. معرفى امام على عليه السلام

 

قالَتْ (عليها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَيكَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْيابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ.

فرمود: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در تعريف امام علىّ (عليه السلام) فرمود: او پيشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوينده اى حقّ گو و هدايتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبريت است.                                 رياحين الشّريعة: ج 1، ص 93.

15. محمد(ص) و علي(ع) پدران امت

 

فرمود: قالَتْ (عليها السلام): أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىٌّ، يقْيمانِ أَودَّهُمْ، وَ ينْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ يبيحانِهِمُ النَّعيمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.

فرمود: حضرت محمّد (صلى الله عليه وآله) و علىّ (عليه السلام)، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروى کنند آن‌ها را از انحرافات دنيوى و عذاب هميشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت‌هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

تفسير الإمام العسکرى (عليه السلام): ص 330، ح 191،

16.دعاى حضرت در حق شيعيان

 

قالَتْ (سلام الله عليها): إلهى وَ سَيدى، أسْئَلُكَ بِالَّذينَ اصْطَفَيتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَى فى مُفارِقَتى أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شيعَتى، وَشيعَةِ ذُرّيتَى.

فرمود: خداوندا، به حقّ اولياء و مقرّبانى که آن‌ها را برگزيده اى، و به گريه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ايشان، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شيعيان و پيروان ما را ببخشى. (کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

17.شيعه کيست؟

 

قالَتْ (سلام الله عليها): شيعَتُنا مِنْ خِيارِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّينا وَ مَوالى اَوْليائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.

فرمود: شيعيان و پيروان ما، و همچنين دوستداران اولياء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نيز آن‌هائى که با قلب و زبان تسليم ما هستند بهترين افراد بهشتيان خواهند بود.

بحارالأنوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.

18. اگر بيگناهان مبتلا نمى شدند نفرين مى کردم

 

قالَتْ (سلام الله عليها): وَاللّهِ يابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّى أكْرَهُ أنْ يصيبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّى سَأُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَريعَ الاْجابَةِ.

فرمود: اى پسر خطّاب! سوگند به خداوند، اگر ناپسند نمى داشتم که عذاب الهى بر بى گناهى، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرين مى کردم. و مى ديدى چگونه دعايم سريع مستجاب مى گرديد.

اصول کافى: ج 1، ص 460، بيت الأحزان: ص 104، بحارالأنوار: ج 28، ص 250، ح 30

19. هرگز با تو سخن نخواهم گفت

 

قالَتْ (سلام الله عليها): وَاللّهِ! لا كَلَّمْتُكَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَيكَ فى كُلِّ صَلوة.

فرمود: پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، ديگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرين خواهم کرد.

صحيح مسلم: ج 2، ص 72، صحيح بخارى: ج 6، ص 176.

20.  بعد از يادآورى حديث من اسخط فاطمة فقد اسخطنى فرمود

 

قالَتْ (سلام الله عليها): إنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، أنَّكُما اَسْخَطْتُمانى، وَ ما رَضيتُمانى، وَ لَئِنْ لَقيتُ النَبِى لأشْكُوَنَّكُما إلَيهِ.

فرمود: هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گيرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده ايد، و مرا راضى نکرديد، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکايت شما دو نفر را خواهم کرد.

بحارالأنوار: ج 28، ص 303، صحيح مسلم: ج 2، ص 72، بخارى: ج 5، ص 5.

21. عهدشکنان برمن نماز نگزارند

 

قالَتْ (سلام الله عليها): لا تُصَلّى عَلَى اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبى رَسُولِ اللّهِ فى أمير الْمُؤمنينَ عَلى، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَ أخَذُوا إرْثى، وَ خَرقُوا صَحيفَتى اللّتى كَتَبها لى أبى بِمُلْكِ فَدَك.

فرمود: افرادى که عهد خدا و پيامبر خدا را درباره اميرالمؤمنين علىّ (عليه السلام) شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثيه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نبايد بر جنازه من نماز بگذارند.

بيت الأحزان: ص 113، کشف الغمّة: ج 2، ص 494.

22. بعد از غدير عذرى نمانده است

 

قالَتْ (سلام الله عليها): إلَيكُمْ عَنّى، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَديرِكُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصيركُمْ، هَلْ تَرَكَ أبى يوْمَ غَديرِ خُمّ لاِحَد عُذْراٌ.

فرمود: خطاب به مهاجرين و انصار کرد و فرمود: از من دور شويد و مرا به حال خود رها کنيد، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى‌هايتان، عذرى براى شما باقى نمانده است. آيا پدرم در روز غدير خم براى کسى جاى عذرى باقى گذاشت؟

خصال: ج 1، ص 173، احتجاج: ج 1، ص 146.

23. ره آورد‌هاى ايمان و نماز و زکات و صيام و حج

 

قالَتْ (سلام الله عليها): جَعَلَ اللّهُ الاْيمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشّـِرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْييداً لِلدّينِ .

فرمود: خداوند سبحان، ايمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى‌ها و شقاوت‌ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس) را براى تزکيه نفس و توسعه روزى تعيين نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را براى استحکام أساس شريعت و بناء دين اسلام واجب نمود.

رياحين الشّريعة: ج 1، ص 312، فاطمة الزّهراء (س) ص 360، خطبه آنحضرت. احتجاج طبرسى، ج 1.

24. من اولين کسى هستم که به پدرم رسول الله (ص) ملحق مى شوم

 

قالَتْ (سلام الله عليها): يا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالى وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.

فرمود: اى ابا الحسن! (همسرم ) ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل کسى هستم از اهل بيتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نيست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش.

بحارالأنوار: ج 43، ص 200، ح 30.

25. ره آورد سه روز سلام بر آنحضرت و پدر بزرگوارش (ص)

 

قالَتْ (سلام الله عليها): مَنْ سَلَّمَ عَلَيهِ اَوْ عَلَى ثَلاثَةَ أيام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَياتِهِ وَ حَياتِكِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.

فرمود: هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند. راوى گويد: عرضه داشتم: آيا در زمان حيات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حيات ما باشد؛ و يا پس از مرگ.

بحارالأنوار: ج 43، ص 185، ح 17.

26. على عليه السلام به وظيفه الهى عمل کرد

 

قالَتْ (سلام الله عليها): ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما كانَ ينْبَغى لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسيبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ.

فرمود: آنچه را امام علىّ (عليه السلام) ـ نسبت به دفن رسول خدا و جريان بيعت ـ انجام داد، وظيفه الهى او بوده است، و آنچه را ديگران انجام دادند خداوند آن‌ها را محاسبه و مجازات مى نمايد.

الإمامة والسّياسة: ص 30، بحارالأنوار: ج 28، ص 355، ح 69.

27. جه چيزى براى بانوان بهتر است

 

قالَتْ (سلام الله عليها): خَيرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا يرَينَ الرِّجالَ وَ لا يراهُنَّ الرِّجالُ.

فرمود: بهترين چيز براى حفظ شخصيت زن آن است که مردى را نبيند و نيز مورد مشاهده مردان قرار نگيرد.

بحارالأنوار: ج 43، ص 54، ح 48.

28. ياعلى مرا فراموش مکن

 

قالَتْ (سلام الله عليها): أوُصيكَ يا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْسانى، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى.

فرمود: ضمن وصيتى به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نکن؛ و به زيارت و ديدار من ـ بر سر قبرم ـ بيا.

زهرة الرّياض ـ کوکب الدّرى: ج 1، ص 253.

29. برجستگى اندام زنان حتى در حين تشييع جنازه نبايد ديده شود

 

قالَتْ (سلام الله عليها): إنّى قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما يصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ يطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَيصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلا تَحْمِلينى عَلى سَرير ظاهِر، اُسْتُرينى، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ.

فرمود: در آخرين روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصيتى به اسماء فرمود: من بسيار زشت و زننده مى دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشييع مى کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى ديگران تعريف مى نمايند. مرا بر تخت ـ و بلانکاردى ـ که اطرافش پوشيده نيست و مانع مشاهده ديگران نباشد قرار مده ـ بلکه مرا با پوشش کامل تشييع کن ـ ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نمايد.

تهذيب الأحکام: ج1، ص 429، کشف الغمّه: ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

30. حجاب حتى در برابر مرد نابينا

 

قالَتْ (سلام الله عليها): ... إنْ لَمْ يكُنْ يرانى فَإنّى أراهُ، وَ هُوَ يشُمُّ الريح.

فرمود: مرد نابينائى وارد منزل شد و حضرت زهراء (عليها السلام)پنهان گشت، وقتى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) علّت آن را جويا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابينا مرا نمى بيند، من او را مى بينم، ديگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

بحارالأنوار: ج 43، ص 91، ح 16، إحقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

31. ترک دنيا و مخالفت با غاصبان و...

 

قالَتْ (سلام الله عليها): أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَةً لِدُنْياكُمْ، قالِيةً لِرِجالِكُمْ.

فرمود: بعد از جريان غصب فدک و احتجاج حضرت، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جويا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنيا را آزاد کردم و هيچ علاقه اى به آن ندارم، همچنين دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

دلائل الإمامة: ص 128، ح 38، معانى الأخبار: ص 355، ح 2.

32. شيعه اهل بيت کيست؟

 

قالَتْ (سلام الله عليها): إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناكَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شيعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.

فرمود: اگر آنچه را که ما (اهل بيت عصمت و طهارت) دستور داده ايم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ايم خوددارى نمائى، تو از شيعيان ما هستى وگرنه، خير.

تفسير الإمام العسکرى (عليه السلام): ص 320، ح 191.

33. وصيت به على در مورد ازدواج مجدد

 

قالَتْ (سلام الله عليها): أُوصيكَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى أمامَةَ، فَإنَّها تَكُونُ لِوُلْدى مِثْلى، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.

فرمود: در آخرين لحظات عمرش به همسر خود چنين سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدين است. همانا مردان در هر حال، نيازمند به زن مى باشند.

بحارالأنوار: ج 43، ص 192، ح 20، أعيان الشّيعة: ج 1، ص 321.

34. خدمت به مادر و ره آورد آن

 

قالَتْ (سلام الله عليها): الْزَمْ عجْلَها فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ أقْدامِها و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ.

فرمود: هميشه در خدمت مادر و پاى‌بند او باش، چون بهشت زير پاى مادران است؛ و نتيجه آن نعمت‌هاى بهشتى خواهد بود.

کنزل العمّال: ج 16، ص 462، ح 45443.

35. روزه چگونه بايد باشد؟

 

قالَتْ (سلام الله عليها): ما يصَنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ إذا لَمْ يصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.

فرمود: روزه دارى که زبان و گوش و چشم و ديگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننمايد هيچ سودى از روزه خود نمى برد.

مستدرک الوسائل: ج 7، ص 336، ح 2، بحارالأنوار: ج 93، ص 294، ح 25.

36. خوشرويى و ره آورد آن

 

قالَتْ (سلام الله عليها): اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ يقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.

فرمود: تبسّم و شادمانى در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتيجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ايمنى از عذاب خواهد بود.

تفسير الإمام العسکرى (ع) ص 354، ح 243، مستدرک الوسائل: ج 12، ص 262، بحار: ج 72، ص 401، ح 43.

37. دست شستن بعد از غذا

 

قالَتْ (سلام الله عليها): لا يلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، يبيتُ وَ فى يدِهِ ريحُ غَمَر.

فرمود: کسى که بعد از خوردن غذا، دست‌هاى خود را نشويد دست‌هايش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتى برايش بوجود آيد ـ کسى جز خودش را سرزنش نکند.

کنزل العمّال: ج 15، ص 242، ح 40759.

38. بهترين موقع دعا در روز جمعه

 

قالَتْ (سلام الله عليها): اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإنْ رَأيتَ نِصْفَ عَينِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْنى حَتّى أدْعُو.

فرمود: روز جمعه نزديک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشيد غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود ـ و ديگران ـ دعا کنم.

دلائل الإمامة: ص 71، س 16، معانى الأخبار: ص 399، ضمن ح 9.

39. خداوند گناهان را مى بخشد(جز شرک و حق مردم)

 

قالَتْ (سلام الله عليها): إنَّ اللّهَ يغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً وَلايبالى.

فرمود: همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از کسى باکى نخواهد داشت.

تفسير التّبيان: ج 9، ص 37، س 16.

40. حق مرد بر مرکب و منزل 

 

قالَتْ (سلام الله عليها): الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ يجْتَمِعُ النّاسُ عَلَيهِ.

فرمود: هر شخصى نسبت به مرکب سوارى، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از ديگرى در أُلويت است، مگر آن که ديگرى امام جماعت باشد و مردم بخواهند با او نماز جماعت را إقامه نمايند.

مجمع الزّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه: ص 33 و 52.

41. نگرانى از وضع مردم در روز قيامت

 

قالَتْ (سلام الله عليها): يا أبَة، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراةً يوْمَ الْقيامَةِ، وا سَوْأتاهُ يوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.

فرمود: اظهار داشت: اى پدر، من به ياد روز قيامت افتادم که مردم چگونه در پيشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ايستاد ـ و فرياد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) .

کشف الغمّة: ج 2، ص 57، بحار الأنوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

42. شفاعت از گنهکاران امت

 

قالَتْ (سلام الله عليها): إذا حُشِرْتُ يوْمَ الْقِيامَةِ، أشْفَعُ عُصاةَ أُمَّةِ النَّبىَّ

فرمود: هنگامى که در روز قيامت برانگيخته و محشور شوم، خطاکاران امّت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، را شفاعت مى نمايم.

إحقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

43. تلاوت قرآن و دعا براى ميت

 

قالَتْ (سلام الله عليها): فَأكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ يحْتاجُ الْمَيتُ فيها إلى أُنْسِ الاْحْياءِ.

فرمود: ضمن وصيتى به امام علىّ (عليه السلام) اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى، برايم قرآن را بسيار تلاوت نما، و برايم دعا کن، چون که ميت در چنان موقعيتى بيش از هر چيز نيازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

بحارالأنوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

44. زنان نبايد مردان را به مشقت وادارند

 

قالَتْ (سلام الله عليها): يا أبَا الحَسَن، إنّى لأسْتَحى مِنْ إلهى أنْ أكَلِّفَ نَفْسَكَ ما لا تَقْدِرُ عَلَيهِ.

فرمود: خطاب به همسرش اميرالمؤمنين علىّ (عليه السلام) کرد و اظهار نمود: من از خداى خود شرم دارم که از تو چيزى را در خواست نمايم و تو توان تهيه آنرا نداشته باشى.

أمالى شيخ طوسى : ج 2، ص 228.

45. عاقبت قاتلان فرزندان پيامبر (ص)

 

قالَتْ (سلام الله عليها): خابَتْ أُمَّةٌ قَتَلَتْ إبْنَ بِنْتِ نَبِيها.

فرمود: رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند پيامبر خود را به قتل رسانند.

مدينة المعاجز: ج 3، ص 430.

46. ره آورد‌هاى اجتناب از گناهان کبيره

 

قالَتْ (سلام الله عليها): ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِّفَةِ.

فرمود: خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى‌ها و جنايت‌ها؛ و دورى از تهمت‌ها و نسبت‌هاى ناروا را مانع از غضب و نفرين قرار داد؛ و دزدى نکردن، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

رياحين الشّريعة: ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء (س﴾ ص 360، خطبه معروف. احتجاج طبرسى ج1.

47. علل حرمت شرک

 

قالَتْ(عليها السلام): وَ حَرَّمَ - اللّه - الشِّرْكَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِيةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطيعُوا اللّه فيما أمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما يخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.

فرمود: خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبيت او در دهند و به سعادت نائل آيند؛ پس آن طورى که شايسته است بايد تقواى الهى داشته باشيد و کارى کنيد تا با اعتقاد به دين اسلام از دنيا برويد. بنابر اين بايد اطاعت و پيروى کنيد از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده يا از آن نهى کرده است، زيرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.

رياحين الشّريعة: ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء (س﴾ ص 360، خطبه معروف. احتجاج طبرسى ج1.

48. ره آوردهاى فرمانبردارى از عترت نبى (ص)

 

قالَتْ (سلام الله عليها): أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَكُوا الْحَقَّ عَلى أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبيه، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّى يقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَينِ(عليه السلام).

فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ يعنى خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بيت پيامبر صلوات اللّه عليهم پيروى و متابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با يکديگر درباره خدا ـ و دين ـ اختلاف نمى کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شايسته يکى پس از ديگرى منتقل مى گرديد و در نهايت تحويل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه فرجه الشّريف ، و صلوات اللّه عليهم اجمعين) مى گرديد که او نهمين فرزند از حسين (عليه السلام) مى باشد.

الإمامة والتبصرة: ص 1، بحارالأنوار: ج 36، ص 352، ح 224.

49. آداب دوازده‌گانه سفره

 

قالَتْ (سلام الله عليها): فى المائدة اثنتا عشرة خصلة يجب على کل مسلم ان يعرفھا اربع فيھا فرض؛ و اربع فيھا سُنَّة و اربع فيھا تأديب: فامّا الفرض فالمعرفة و الرضا والتسمية و الشکر؛ و اما السنة فالوضو ء قبل الطعام و الجلوس على الجانب الايسر و الاکل بثلاث اصابع و لعق الاصابع؛ فامّا التأديب فاکل بما يليک و تصغير اللقمہ و المضغ الشديد وقلة النظر فى وجوہ الناس.

فرمود: آداب سفره دوازده چيز است که واجب است هر مسلمانى آن را بداند. چهار چيز آن واجب است؛ چهار چيز مستحب است و چهار چيز نشانه مراعات ادب است: اما واجبات سفره عبارتند از: معرفت خدا، رضاى الهى، شکر پروردگار و قرائت بسم الله الرحمن الرحيم قبل از شروع غذا۔ مستحبات سفره عبارتند از وضوء قبل از غذا، نشستن بر طرف چپ (و گذاشتن سنگينى بدن بر سمت چپ)، لقمه با سه انگشت برداشتن و ليسيدن انگشتان، و اما چهار چيزى که رعايت ادب مقتضى آن است عبارتند از: آنچه در برابرت گذاشته شود بخور، لقمه‌هاى کوچک بردار، غذا را خوب بجو و به چهره ديگران (هم سفره‌ها) کمتر نگاه کن (و به آنها خيره نشو).

منبع: تحف العقول ص 962


 

[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 16:58 ] [ farzaneh ebrahim ] [ بدون نظر ]

چگونه نماز ضایع می شود؟

 


بد نماز خواندن و نماز را بدون آرامش و با سرعت به جا آوردن از مصادیق ضایع کردن نماز است.

 


حال و هوای نماز شب عملیات

در قرآن کریم، در سوره مریم، پس از آنکه سلسله های انبیاء را یکی پس از دیگری معرفی کرده و آنها را ستوده است، ایشان را منعمین از ذریه آدم و نوح خوانده است که در برابر تلاوت آیات الهی بی تفاوت نمانده و با اشک و سائیدن پیشانی خویش به خاک، خشوع و بندگی خود را در برابر حق نشان می دهند.

سپس می فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا؛ آنگاه پس از آنان،نسلی به جایشان آمدند که نماز را تباه ساختند و از هوس ها پیروی کردند،پس به زودی، با شر و نکبتی[بزرگ] رو به رو خواهند شد».(سوره مریم، آیه 59)

نسل ناخلف پس از سلسله پیامبران را با دو ویژگی معرفی کرده است: «ضایع کردن نماز و تبعیت کردن از شهوت ها». این آیه کریمه نشان می دهد که؛

اولاً، ترک نماز با پیروی از شهوت ها رابطه مستقیمی دارد همانطور که نماز، مۆثر از فحشاء و منکر باز می دارد و مانع ارتکاب گناهان می شود، ضایع کردن نماز هم، سبب پیروی از شهوت ها و خواهش های نفسانی که سرچشمه فحشا و منکر است، می شود.

ثانیاً، نقطه حساس حفظ سلامت نسل و تداوم پاکی در نسل های بعدی پای بندی به ارتباط مستمر با خداوند است و ضایع کردن این رابطه، پاکی و طهارت را از سلسله فرزندان بشر می رباید.

آنچه اینجا باید مورد توجه قرار گیرد معنای ضایع کردن و انواع آن است.

در کتابی «ضایع کردن» هلاک کردن و نابود ساختن معنا کرده اند.(مهم مقاییس ذیل لغت «ضیع»)

اما آقای مصطفوی ضایع کردن را: محو صورت و نظم در شیء و مهمل وبی فایده شدن یک چیز به نحوی که اثر وجودیش بر آن مترتب نشود، معنا کرده است.(التحقیق مصطفوی: ج 7، ص53)

یکی از راه های شناخت «اضاعه» یعنی ضایع کردن، شناخت معنای ضد آن است چون همیشه در قرآن، نماز با اقامه آمده است - یعنی بر پا داشتن نماز که معنای قیام و اقدام و برپایی در آن است - به نظر می رسد اضاعه، ضد اقامه باشد و اقامه از قیام که ضد نشستن است، یعنی اقدام و دست به کار شدن و انجام کار است

به این ترتیب ضایع کردن یک عمل یعنی آن را به نحوی انجام دهی که نتیجه و اثر واقعی آن ظاهر نشود به طوری که بود و نبودش و انجام دادن و ندادنش، مساوی باشد همچنان که وقتی خداوند می فرماید: «و ما کان اللّه لیضیع ایمانکم؛ خدا نمی خواهد کاری کند که ایمان شما ضایع و تباه شود».(سوره بقره،آیه 143) به نحوی که آثار ایمان بر صاحبان ایمان ظاهر نشود و ایمانتان بی فایده شود.

از این روایت معلوم می شود که بد نماز خواندن و نماز را بدون آرامش و با سرعت به جا آوردن از مصادیق ضایع کردن نماز است.

 

چرا از میان تمام عبادات روی نماز در اینجا انگشت گذارده شده؟

شاید دلیل آن باشد كه، نماز چنان كه می‌دانیم سدّی است در میان انسان و گناهان، هنگامی كه این سدّ شكسته شد غوطه‌ور شدن در شهوات، نتیجه قطعی آن است.

ـ و به تعبیر دیگر همان گونه كه پیامبران، ارتقاء مقام خود را از یاد خدا شروع كردند و به هنگامی كه آیات خدا بر آنها خوانده می‌شد به خاك می‌افتادند و گریه می‌كردند این پیروان ناخلف سقوط و انحرافشان از فراموش كردن یاد خدا شروع شد.

از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده:

و تعطیهم طرف الهدایا من الله لمواقیت الصلوه الّتی كانوا یصلون فیها فی الدّنیا.

در ایامی جالب و نخبه از سوی خداوند بزرگ در اوقاتی كه در این دنیا نماز می‌خواندند به آنها در بهشت می‌رسد.(تفسیر نمونه، ج 13، ص 107)

روشن می‌شود كه مراد به ضایع كردن نماز فاسد كردن آن است، به این كه در آن سهل‌انگاری و بی‌اعتنایی كنند، و در نتیجه كار به جایی برسد كه آن را بازیچه قرار دهند، و در آن دخل و تصرّف نمایند و سرانجام بعد از قبولش به كلّی تركش كنند، و ضایعش گذارند.

پس این كه بعضی‌ها گفته‌‌اند: مراد به ضایع كردن نماز ترك آن است خیلی حرف صحیحی نیست، چون ترك به كلّی را ضایع كردن نمی‌گویند.

نماز
سبك شمردن نماز

دستور حضرت حق و صد و بیست و چهار هزار پیامبر و دوازده امام و اولیاى مقرب الهى است كه انسان به وسیله نماز در برابر عظمت حضرت رب الارباب به تواضع و خضوع قیام كند؛ كسى ‏كه این حكم با عظمت را سبك بشمارد، انسان بسیار سبك و بى‏قدرى است، انسان پست و زبونى است، موجود پلید و كثیفى است؛ كسى ‏كه با این ناچیزى و كوچكى‏اش، حاضر نباشد در برابر بزرگى حضرت اللّه، با این همه لطف و محبت و احسانى كه نسبت به او مبذول داشته، سر تواضع فرود آورد، البته كثیف و پست و از هر موجودى بدبخت‏تر و زبون‏تر است.

سبك شمردن بزرگ‏ترین و عرفانى‏ترین حكم الهى، دلیل بر جهل و ذلّت و شقاوت و كوردلى است.

اهل معرفت و عاشقان حضرت حق و اولیاى كامل و دلباختگان به مقصود واقعى عالم با چشمى غیر از همه چشم‏ها به نماز مى‏نگریستند.

نسل ناخلف پس از سلسله پیامبران را با دو ویژگی معرفی کرده است: ضایع کردن نماز و طبعیت کردن از شهوت ها

آنان با نماز رفتارى عاشقانه و ربطى عارفانه و پیوندى آگاهانه داشتند؛ نماز چشم و چراغ آنان و روشنى قلب و دل آن سرباختگان كوى محبوب بود؛ آنان بدون نماز زندگى نمى‏كردند و بى‏نماز زنده نبودند و منهاى نماز حركت نداشتند.

جهان را بى‏نماز نمى‏خواستند و براى ره بردن به عالم ملكوت راهى جز نماز نمى‏دانستند و محصول و میوه هستى را در نماز مى‏دیدند.

در برابر نماز از خود بى‏خود مى‏شدند و به هنگام ورود به نماز سر و جان نمى‏شناختند و تنها مستى و وجد و شور و سماع آنان از نماز بود.

 

آیا تنها ترک نماز، ضایع ساختن نماز است یا معانی دیگری هم برای آن قابل تصور است؟

یکی از راه های شناخت «اضاعه» یعنی ضایع کردن، شناخت معنای ضد آن است چون همیشه در قرآن، نماز با اقامه آمده است - یعنی بر پا داشتن نماز که معنای قیام و اقدام و برپایی در آن است - به نظر می رسد اضاعه، ضد اقامه باشد و اقامه از قیام که ضد نشستن است، یعنی اقدام و دست به کار شدن و انجام کار است.

علامه طباطبایی در تفسیر آیه می گوید: اضاعه مال یعنی تباه کردن مال با سوء تدبیر و صرف مال در راهی که شایسته صرف کردن نیست و در نتیجه تباه شدن مال. از اینجا معلوم می شود که مقصود از اضاعه نماز تباه کردن نماز است، همراه با سستی در امر نماز و خوار شمردن آن و به بازی گرفتن و تغییر ایجاد کردن در آن و ترک نماز بعد از گرفتن و قبول آن.(المیزان، ج 4، ص 77)

این كه بعضی‌ها گفته‌‌اند: مراد به ضایع كردن نماز ترك آن است خیلی حرف صحیحی نیست، چون ترك به كلّی را ضایع كردن نمی‌گویند

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: «امت من چهار گروهند:

1) نمازگزاران سهل انگار که از نماز غفلت می کنند: «فویل للمصلین. الذین هم عن صلاتهم ساهون؛ پس وای بر آن نمازگزارانی که نسبت به نماز سهل انگارند! اینها اهل ویل هستند که یکی از دره های جهنم است».(سوره ماعون، آیات 4 و 5)

2) نمازگزارانی که گاهی نماز می خوانند و گاهی نماز نمی خوانند: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا».(سوره مریم، آیات 59)

اینان اهل غی هستند که یکی دیگر از درهای جهنم است.»

3) گروهی که هرگز نماز نخوانند: «ما سلکم فی سقر قالوا لم نک من المصلین؛ که چه چیز شما را به سقر درآورد؟ می گویند ما از نمازگزاران نبودیم».(سوره مدثر، آیات 42 و 43)

اینها اهل سقر هستند که دره دیگری از دره های جهنم است.

4) گروهی که همیشه نماز می خوانند و در نماز خاشعند: «الذین هم فی صلاتهم خاشعون؛ همانان که در نمازشان خاشع و فروتن اند.»(سوره مۆمنون، آیه 2)

 

کلام آخر:

در پایان،گفتار را با دعای حضرت ابراهیم(علیه السلام) در قرآن پایان می بریم:

«رب اجعلنی مقیم الصلوة و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء؛ خدایا، مرا و نسل و فرزندان مرا اقامه گر نماز قرار بده. خدایا، دعایم را بپذیر.»(سوره ابراهیم، آیه 40)

[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 0:0 ] [ farzaneh ebrahim ] [ 72 نظر ]

نقش تلاوت قرآن و یاد خدا در زندگی روزمره

 


آنگاه که درون خویش را از خود تهی یافتی و بیرون خویش را خالی از خدا،... قرآن بخوان!

آنگاه که در دریای خروشان زندگی، در چنگال طوفان جهل و ترس اسیر شدی، و ساحل صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی، قرآن بخوان!

... آنگاه که مرگ را «ختم» و «معاد» را «وهم»، و پندار خود را، «حتم» یافتی،... قرآن بخوان!

آنگاه که نسیان گریبانت را گرفت و عصیان دامانت را، قرآن بخوان!

آنگاه که نهایت سعادت را، بودن و شهادت را، نهایت حیات پنداشتی، قرآن بخوان!

آنگاه که گذشته را حسرت و حال را عسرت و آینده را حیرت احساس کردی،«شب قدر»را به یاد آور و آنگاه، قرآن بخوان!

آنگاه که در دل سیاه شب و در اعماق تاریک ظلمات، در جستجوی نور و روشنی، ره می پویی و در آرزوی صبح و سپیدی، افق را به امید نظاره فلق می نگری تا شاید طلوع فجر را در نیمه شب تماشا کنی، «قرآن» را باز کن، تا در فلق برگهایش و در افق اندیشه ات شفق را دریابی، آنگاه ... قرآن بخوان!

 


تلاوت

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِلْمُۆْمِنِینَ

ای مردم، به یقین، برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی، و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست، و رهنمود و رحمتی برای گروندگان [به خدا] آمده است.(یونس، 57)

 

نقش قرآن در زندگی انسان چیست؟

قرآن چیزی جز کتاب هدایت در زندگی نیست: "هدی للمتقین". قرآن کتابی است برای انتخاب بهترین زندگی که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق می‌یابد.

زندگی حقیقی و حیات طیبه در پرتو علم به دستورها و رهنمودهای قرآن شکل می‌گیرد: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که مایه حیات شما است" نیز فرمود: "هر کس کار شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، در حالی که مۆمن باشد، پس او را حیات و زندگی پاکیزه بخشیم".

چون قرآن روش درست زیستن را به انسان می‌آموزد و برنامه‌ای را که در برگیرنده تمام ابعاد زندگی انسان و تضمین کننده سعادت فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی اوست، ارائه می‌دهد، به میزانی که انسان آموزه‌ها و دستورهای قرآن را در زندگی به کار بندد، موفقیت کسب خواهد کرد اما هر اندازه از قرآن فاصله بگیرد، دچار خسارت و ضرر خواهد شد.

زندگی قرآنی بر اساس رعایت مقررات و عدالت و احسان و صفا و صمیمیت است و مردمی که این گونه زندگی کنند، دارای اطمینان خاطر و آسایش خواهند بود و سعادت ابدی و جاودانه را در آغوش خواهند گرفت.

قرآن و آیات نورانیش وسیله بیداری و بینائی از طرف پروردگار است، که به هر انسان آماده ای دید و روشنائی و نور می دهد: هذا بصائر من ربکم و مایه هدایت و رحمت برای افراد با ایمان و آنها که در برابر حق تسلیم اند می باشد و رحمة لهدی وقوم یۆمنون

قرآن شفا دهنده دردها

رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و عرض کرد یا رسول الله فتنه ها در امت تو زیاد می شود و امت تو به فتنه هایی مبتلا می شوند. گرفتاری ها و فتنه ها و ظلمت هایی به امت تو رو می آورد: ستکون فی امتک فتنه

گفتم جبرئیل چه کنند؟ راه خروجش چیست؟ گفت یا رسول الله خدای تبارک و تعالی می فرماید:

کتاب الله فیه بیان ما قبلکم من خیر و خبر ما بعدکم

این قرآن است از گذشته و آینده خبر می دهد و با تمسک به قرآن می توانند این فتنه ها را دفع کنند

امیرالمومنین علی علیه السلام می قرماید : فانفیه شفاء من اکبر الدائ این قرآن شفاست از دردهای بزرگ نه دردهای ساده. یعنی وقتی می گویم بزرگ، ساده را زودتر درمان می کند و چونکه صد آمد نود هم پیش ماست.

 

دردهای بزرگ چیست؟

الکفر و النفاق و الغی (گمراهی) و الضلال (انحراف)

فرمود این کتاب دردهای بزرگی مثل کفر و نفاق و ضلالت و گمراهی را شفا می دهد.(نهج البلاغه/خطبه 176)

 

راهکاری برای زندگی سعادتمندانه

در روایتی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلَّ یَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَی یَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا

الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ کَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَانِ.

اگر زندگی سعادتمندانه و مرگ با شهادت و نجات در قیامت و سایه نشینی روز گرم قیامت و هدایت در روز رستاخیز را خواستارید، به سراغ قرآن بروید که سخن خداوند رحمان و موجب دوری از شیطان و وسیله برتری میزان عمل است.

با کمی دقت در این روایت متوجه می شویم که شهادت در راه الهی که مرگی بالاتر از آن نیست و آرزوی بهشتیان این است که به دنیا برگردند و با شهادت از دنیا بروند و همچنین نجات روز رستاخیز، همه و همه در گرو تلاوت قرآن و آموزش فرامین الهی و عمل به ان است.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود خدا را نمی توان دید ولی می توان کلامش را شنید فرمود:

فتجلی لهم سبحانه فی کتابه (نهج البلاغه/ خطبه 204): خدا در این قرآن تجلی کرده است.

ایمان
یاد خدا باعث بینائی و روشنایی

خداوند در سوره اعراف می فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسهُمْ طئفٌ مِّنَ الشیْطنِ تَذَکرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون (َاعراف، 201) »

«وَ إِخْوَنُهُمْ یَمُدُّونهُمْ فی الْغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ، (اعراف،202)»

پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان شوند به یاد خدا و پاداش و کیفر او می افتند و در پرتو یاد او راه حق را می بینند و بینا می گردند. ولی ناپرهیزکاران برادرانشان یعنی شیاطین آنان را پیوسته در گمراهی پیش می برند و باز نمی ایستند!

در روایات کرارا به اثر عمیق ذکر خدا در کنار زدن وسوسه های شیطان اشاره شده است.

حتی افراد بسیار با ایمان و دانشمند و با شخصیت همیشه احساس خطر در مقابل وسوسه های شیطانی می کردند و از طریق مراقبت که در علم اخلاق بحث مشروحی دارد با آن می جنگیدند.

اصولا! وسوسه های نفس و شیطان همانند میکروب های بیماری زا است،که در همه وجود دارند، ولی به دنبال بنیه های ضعیف و جسم های ناتوان می گردند، تا در آنجا نفوذ کنند اما آنها که جسمی سالم و نیرومند و قوی دارند، این میکروب ها را از خود دفع می کنند.

جمله اذا هم مبصرون به هنگام یاد خدا چشمشان بینا می شود و حق را می بینند اشاره به این حقیقت است که وسوسه های شیطانی پرده بر دید باطنی انسان می افکند، آنچنان که راه را از چاه و دوست را از دشمن و نیک را از بد نمی شناسد، ولی یاد خدا به انسان بینائی و روشنائی می بخشد، و قدرت شناخت واقعیتها به او می دهد، شناختی که نتیجه اش نجات از چنگال وسوسه ها است.

پرهیزکاران در پرتو ذکر خدا از چنگال وسوسه های شیطانی رهائی می یابند، و این در حالی است که گناهکاران آلوده، که برادران شیطانند در دام او گرفتارند، قرآن در آیه بعد در این باره چنین می گوید:

جمله اذا هم مبصرون به هنگام یاد خدا چشمشان بینا می شود و حق را می بینند اشاره به این حقیقت است که وسوسه های شیطانی پرده بر دید باطنی انسان می افکند، آنچنان که راه را از چاه و دوست را از دشمن و نیک را از بد نمی شناسد، ولی یاد خدا به انسان بینائی و روشنائی می بخشد، و قدرت شناخت واقعیتها به او می دهد، شناختی که نتیجه اش نجات از چنگال وسوسه ها است

 

برادرانشان - یعنی شیاطین - پیوسته آنها را در گمراهی پیش می برند، و از گمراه ساختن آنها باز نمی ایستند، بلکه بیرحمانه حملات خود را به طور مداوم بر آنها ادامه می دهند : وَإِخْوَانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الْغَیِّ ثُمَّ لاَ یُقْصِرُونَ (سوره اعراف ایه 202)

اخوان کنایه از شیاطین است و ضمیر هم به مشرکان و گنهکاران باز می گردد،چنانکه در (آیه 27 سوره اسراء) می خوانیم :

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ : تبذیر کنندگان برادران شیطانند!

یمدونهم از ماده امداد به معنی کمک دادن و ادامه دادن و افزودن است یعنی پیوسته آنها را به این راه می کشانند و پیش می روند.

جمله لا یقصرون به معنی این است که شیاطین در گمراه ساختن آنها از هیچ چیز کوتاهی نمی کنند. سپس حال جمعی ازمشرکان و گنهکاران دور از منطق را شرح می دهد و می گوید : هنگامی که آیات قرآن را برای آنها بخوانی آنرا تکذیب می کنند و هنگامی که آیه ای برای آنها نیاوری و در نزول وحی تاخیری افتد می گویند: پس این آیات چه شد؟ چرا از پیش خود آنها را تنظیم نمی کنی؟ مگر همه اینها وحی آسمانی است؟

وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِیَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَیْتَهَا

اما به آنها بگو من تنها از آنچه بسویم وحی می شود پیروی می کنم، و جز آنچه خدا نازل می کند،چیزی نمی گویم قل انما اتبع مایوحی الی من ربی.

این قرآن و آیات نورانیش وسیله بیداری و بینائی از طرف پروردگار است، که به هر انسان آماده ای دید و روشنائی و نور می دهد: هذا بصائر من ربکم و مایه هدایت و رحمت برای افراد با ایمان و آنها که در برابر حق تسلیم اند می باشد : وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ یُۆْمِنُونَ (سوره اعراف ایه 203)

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 20:38 ] [ farzaneh ebrahim ] [ یک نظر ]

تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (3)مهدیا!تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (3)


جانها، شورانگیز از یاد دلربای توست. شقایق های شادی بشر،



در شبستان شیدایی تو می كاود و شایسته ترین بندگان خدا، شب ها و روزها،



شرط تداوم حیات خویش را در آویختن به شاخه طوبای محبت تو می دانند.



تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (3) یا صاحب الزمان ا! تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (3)




دلها به یاد تو می تپد و روشنی نگاه منتظران به افق خورشید ظهور توست



ای برترین افق برای پرواز پرندگان آرزو، ای تجلی آبی ترین آسمان امید،



 ای منتهای برترین خیال هستی، ای آرمان همه چشم انتظاران،



 دنیا نیازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زیارت روی دلربای تو می تپد.



ای قلب عالم امكان، بیا و گـَرد گامهایت را توتیای چشمانمان قرار ده.



بیا كه نوای دل انگیز توحیدت را با گوش جان شنواییم.

 

 

 

 

[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 8:49 ] [ farzaneh ebrahim ] [ 4 نظر ]

 

 

خدایا؛

تو را به مناسبتهای عزیز این ماه گرامی قسم می‌دهیم؛

این ماه را بر تمام شیعیان جهان، مبارک و پر خیر و برکت قرار بده،

و در ظهور ارباب و مولای ما؛ امام زمان(عج) تعجیل بفرما،

و به ما توفیق بهره بردن از فضایل این ماه عنایت فرما،

و تمام مریضها را به حرمت این ماه شفا بده،

و مشکلات و گرفتاری تمام شیعیان را برطرف بفرما.

آمین ربّ العالمین.

 

 

 

[ جمعه سیزدهم دی 1392 ] [ 19:47 ] [ farzaneh ebrahim ] [ 3 نظر ]

خاکستر پروانه

حضرت رقیه

کیست امشب در دل طوفانی او جا کند  

قطره های تاولش را راهی دریا کند 

گرد و خاکی گشته بود اما هنوز آئینه بود 

صفحه آئینه را فردای محشر وا کند 

مشتی از خاکستر پروانه نیت کرده است 

کنج این ویران سرا میخانه ای برپا کند 

تار و پودی از لباس مندرس گردیده اش 

می تواند دیده یعقوب را بینا کند 

او که دارد پنجه ای مشکل گشا قادر نبود 

چشم های بسته بابای خودرا وا کند 

گیسویش را زیر پای میهمانش پهن کرد 

آنقدر فرصت نشد تا بوریا پیدا کند

خشت های این خرابه سنگ غسلش می شود 

یک نفر باید دوباره غسل یک زهرا کند

[ یکشنبه هفدهم آذر 1392 ] [ 22:37 ] [ farzaneh ebrahim ] [ 8 نظر ]

چرا سجده بر مُهر؟

سجده

چرا شیعیان در نماز، از مُهر استفاده می کنند؟ آیا این کار، نوعی عبادت غیر خدا و بدعت محسوب نمی شود؟

جواب:

با این که تمام فقهای اهل سنت مانند فقهای شیعه قائل به آنند که سجده بر خاک صحیح است اما نمی دانیم چرا عده ای اصرار دارند بر این که نماز خواندن با خاک و مهر نوعی بدعت در دین است!

ما در اینجا به روایاتی از منابع معتبر اهل سنت که به اثبات سنت بودن سجده بر خاک می پردازد ،اشاره می کنیم:

الف) حدیث معروف نبوی در مورد سجده بر زمین

این حدیث را شیعه و اهل سنت از پیغمبر اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل كرده اند كه فرمود: (جعلتْ لی الاْرْض مسْجدا و طهورا )[1] زمین برای من محل سجده و طهارت (تیمم) قرار داده شده است.

بعضی از فقهای اهل سنت گمان كرده اند؛ معنای حدیث آن است كه سراسر روی زمین محل عبادت پروردگار است و انجام عبادات ، مخصوص محل معینی نیست، آن گونه كه یهود و نصاری گمان می كرده اند كه عبادت حتما باید در كلیسا و معابد خاص انجام گردد ، ولی این تفسیر با كمی دقت با معنای واقعی حدیث سازگار نیست، زیرا پیامبر فرمود:

«زمین هم طهور است و هم مسجد» و می دانیم آنچه طهور است و با آن می توان تیمم كرد، خاك و سنگ زمین است ، بنابر این سجده گاه نیز باید همان خاك و سنگ باشد.

اگر پیامبراكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) می خواست آن معنا را كه جمعی از فقهای اهل سنت از حدیث استفاده كرده‌اند، بیان كند باید بگوید: (جعلت لی الارض مسجدا و ترابها طهورا) یعنی سرتاسر زمین برای من مسجد است و خاك آن وسیله طهارت و تیمم، ولی چنین نفرمود .

بنابراین شكی نیست كه مسجد در این روایت به معنای سجده گاه است و سجده گاه باید همان چیزی باشد كه بتوان بر آن تیمم كرد.

پس اگر شیعیان مقید هستند بر زمین سجده كنند و سجده بر فرش و مانند آن را مجاز نمی دانند ، كار خطایی نكرده اند ، چون به دستور رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل می كنند.

متاسفانه عده ای که در صدد تفرقه افکنی و ایجاد بدبینی میان مذاهب اسلامی هستند، می گویند: سجده بر خاک و مهر، نوعی پرستش خاک و مهر است! این عده افراد یا نفهمیده اند و یا نخواسته اند بفهمند که بین سجده کردن بر چیزی و سجده کردن برای آن چیز تفاوت است همچنان که نماز خواندن به سوی کعبه غیر از نماز خواندن برای کعبه است

ب) سیره پیامبر

از روایات متعددی استفاده می شود كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز بر زمین سجده می كرد، نه بر فرش ، لباس و مانند آن.

در حدیثی از ابوهریره می خوانیم كه می گوید: رسول خدا را در یك روز بارانی دیدم كه بر زمین سجده می كرد و اثر آن بر پیشانی و بینی او نمایان بود». [2]اگر سجده بر فرش و پارچه جایز بود ، لزومی نداشت آن حضرت در روز بارانی بر زمین سجده كند.

عایشه نیز می گوید: من هرگز ندیدم پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) (به هنگام سجده) پیشانی خود را به چیزی بپوشاند». [3]

ابن حجر در شرح این حدیث می گوید: این حدیث اشاره به این است كه اصل در سجده این است كه پیشانی به زمین برسد ولی در موقع عدم توانایی واجب نیست. [4]

در حال حاضر، در سرزمین وحی، وقتی شیعیان بر روی حصیری که از چیزهایی که از خاک می روید نماز می خوانند، عده ای متعصب به آن ها اشکال می گیرند و آن را عبادت غیرخدا می دانند!

دقّت کنید!

احمد ابن حنبل در روایتی از میمونه (یکی از همسران رسول خدا) نقل می کند: «پیامبر بر قطعه حصیری نماز می خواند و سجده می كرد.»[5]

بدیهی است مفهوم حدیث این است كه پیامبر بر همان سجاده حصیری سجده می كرد. نه فرش و پارچه و امثال آن.

روایات متعددی در منابع معروف اهل سنت آمده است كه پیامبر بر «خمره» نماز می خواند، (خمره حصیر كوچك یا سجاده‌ای است كه از برگ درخت نخل می بافتند).

سجده

چرا باید شیعیان از سوی بعضی متعصبین به بدعت متهم شوند و با چشم خشم به آنها نگریسته شود، در حالی كه این احادیث می گوید: این كار سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است و چقدر دردناك است كه سنت‌ها بدعت شمرده شود!

ج) سیره صحابه و تابعین

از موضوعات جالب در این بحث این است كه دقت در حالات صحابه و گروهی كه بعد از آنها روی كار آمدند (و به نام تابعین معروفند) نشان می دهد كه آنها هم بر زمین سجده می كردند ، به عنوان نمونه :

جابر بن عبدالله انصاری می گوید: من با پیغمبر اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) نماز ظهر می خواندم ، مقداری از سنگریزه ها را در یك كف دست می گرفتم و آن را از این دست به آن دست می كردم تا خنك شود و بر آن سجده كنم ، این كار به خاطر شدت گرما بود». [6]

این حدیث به خوبی نشان می دهد كه اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) مقید بودند بر زمین سجده كنند ، حتی برای موقع گرما چاره می اندیشیدند. اگر سجده بر زمین لازم نبود این كار پر زحمت لزومی نداشت.

2ـ انس بن مالك می گوید: ما در شدت گرما در خدمت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) بودیم، بعضی از ما سنگریزه را در دستش می گرفت تا خنك شود سپس آن را بر زمین می نهاد و بر آن سجده می كرد.[7]

این تعبیر نیز نشان می دهد كه این كار در بین اصحاب رایج بوده است.

3- در حالات مسروق بن اجدع، از یاران ابن مسعود آمده است: «او اجازه نمی داد بر غیر زمین سجده كنند، حتی هنگامی كه به كشتی سوار می شد ، چیزی با خود به كشتی می برد و بر آن سجده می كرد».[8]

در حدیثی از ابوهریره می خوانیم كه می گوید : رسول خدا را در یك روز بارانی دیدم كه بر زمین سجده می كرد و اثر آن بر پیشانی و بینی او نمایان بود».اگر سجده بر فرش و پارچه جایز بود، لزومی نداشت آن حضرت در روز بارانی بر زمین سجده كند

 

4- علی بن عبدالله بن عباس به «رزین» نوشت: قطعه صافی از سنگ‌های «مروه» برای من بفرست تا بر آن سجده كنم.[9]

5- در نقل دیگری در كتاب فتح الباری(شرح صحیح بخاری) آمده است: «عمر بن عبدالعزیز قناعت به سجده بر حصیر نمی‌كرد بلكه مقداری خاك بر آن می گذارد و بر آن سجده می كرد». [10]

 

نتیجه

از مجموع این اخبار چه می فهمیم ؟ آیا جز این است كه سیره اصحاب و بعد از اصحاب ، در قرون نخستین این بوده است كه بر زمین یعنی خاك و سنگ و شن و مانند آن سجده می كردند.

حال اگر كسانی از مسلمین در عصر ما بخواهند این سنت را زنده كنند باید به عنوان بدعت از آن یاد شود؟!

متاسفانه عده ای که در صدد تفرقه افکنی و ایجاد بدبینی میان مذاهب اسلامی هستند، می گویند: سجده بر خاک و مهر، نوعی پرستش خاک و مهر است!

این عده افراد یا نفهمیده اند و یا نخواسته اند بفهمند که بین سجده کردن بر چیزی و سجده کردن برای آن چیز تفاوت است همچنان که نماز خواندن به سوی کعبه غیر از نماز خواندن برای کعبه است.

 

پی نوشت:

1- صحیح بخاری، جلد 1، صفحه91 و سنن بیهقی، جلد2، صفحه 433

2- مجمع الزوائد، جلد2، صفحه 126.

3- مصنف ابن ابی شبیه، جلد1، صفحه 397.

4- فتح الاری، جلد1، صفحه 404.

5- مستند احمد، جلد 6، صفحه 331.

6- مستند احمد، جلد3، صفحه 327، سنن بیهقی، جلد1، صفحه 429.

7- الستن الکبری بیقهی، جلد2، صفحه106.

8- طبقات الکبری، ابن سعد، جلد6، صفحه 53.

9- اخبار مکه از قی، جلد2، صفحه 151.

10- فتح الباری، جلد1، صفحه 410.

[ یکشنبه دهم آذر 1392 ] [ 19:5 ] [ farzaneh ebrahim ] [ 5 نظر ]

چرا در راه ترک گناه عاجز هستیم؟

 


آیت الله بهجت در جواب این پرسش فرمودند: «ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت " و لا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه» ...

 


آیت الله بهجت

از آیت الله بهجت رحمت الله علیه علت اینکه چرا انسان در راه ترک گناه عاجز و درمانده می شود و از ایشان راهکار خواسته شد.

وی در جواب این پرسش فرمودند: «ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت " و لا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه» ...

 

یاد خدا، پایه اساسی مراقبه

همان طور که گفته شد و تو نیز دانستی، اگر شخص گنه کار از کسانی باشد که در اثر غفلت به دام گناه می افتند، باید با مراقبه شدید، غفلت را از خود دور کرده و با از بین بردن غفلت، خویش را از چنگ معاصی برهاند.

اکنون سخن ما این است که رکن رکین و پایه اساسی مراقبه، همیشه و در همه جا و در هر حالی به یاد خدا بودن است، که طبق برخی از روایات یکی ازمشکل ترین کارهاست (رسول خدا-صلى الله علیه و آله-فرمود:«یا علی!ثلاث لا تطیقها هذه الامه:المواساه للاخ فی ماله و انصاف‏الناس من نفسه و ذکر الله على کل حال;اى على!سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است:رعایت مساوات مالى با برادران مۆمن;رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال.»مجلسى،بحار الانوار،ج 74،ص 45.) و چون چنین است، یکی از بهترین اعمال است (پیامبر گرامى اسلام-صلى الله علیه و آله-فرمود:«یا على!سید الاعمال ثلاث خصال:انصافک الناس من‏نفسک،و مواساتک الاخ فی الله-عز و جل-،و ذکرک الله-تبارک و تعالى-على کل حال;اى على!سرور و سیداعمال سه خصلت است:رفتار منصفانه با مردم;رعایت مساوات مالى با برادران ایمانى و یادخداوند در همه حال.»همان،ص 44.)

در عظمت و اهمیت یاد خدا همین بس که خدای تبارک و تعالی از آن به کم راضی نگشته و برایش حدی معین نفرموده است.

مرحوم ثقة الاسلام کلینی در کتاب دعای اصول کافی، باب «ذکر الله کثیرا» به اسنادش از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود:

ما من شی ء الا و له حد ینتهی الیه الا الذکر فلیس له حد ینتهی الیه. فرض الله الفرائض فمن اداهن فهو حدهن، و شهر رمضان، فمن صامه فهو حده. و الحج، فمن حج فهو حده. الا الذکر، فان الله - عز و جل - لم یرض منه بالقلیل، و لم یجعل له حدا ینتهی الیه. ثم تلا هذه الآیة: «یا ایها الذین آمنوااذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا (احزاب(33)آیه 41) فقال: لم یجعل الله - عز و جل - له حدا ینتهی الیه. قال: و کان ابی علیه السلام کثیرالذکر. لقد کنت امشی معه و انه لیذکر الله و آکل معه الطعام و انه لیذکر الله ولقد کان یحدث القوم و ما یشغله ذلک عن ذکر الله و کنت اری لسانه لازقا بحنکه یقول: لا اله الا الله و کان یجمعنا فیامرنا بالذکر حتی تطلع الشمس و یامربالقراءة، من کان یقرا منا، و من کان لم یقرا منا امره بالذکر (کلینى،اصول کافى،ج 2،ص 361)؛

ای علی ! سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است: رعایت مساوات مالی با برادران مۆمن ؛ رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال

 

هر چیزی را حدی است که بدان پایان می پذیرد، مگر ذکر و یاد خدا که برای آن حدی وجود ندارد [مثلا] خداوند نمازهای پنج گانه را واجب ساخت که به جا آوردن آنها حد آنهاست. همچنین روزه ماه رمضان را واجب کرد که روزه داری حد آن است. همین طور حج را واجب گردانید که گزاردن آن، حد آن است؛ جز یاد خدا که از آن به کم راضی نگشت و برایش حدی مقرر نفرمود. سپس حضرت این آیه را تلاوت کرد: یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا (رعد(13)آیه 28. )؛ ای گروه مۆمنان! خدای را بسیار یاد کنید و او را در بامدادان و شبانگاهان تسبیح نمایید.

آن گاه فرمود: پدرم - که درود خدا بر او باد - خدای را بسیار یاد می کرد. هنگامی که با او راه می رفتم، او مشغول ذکر خدا بود. با او غذا می خوردم او به یاد خدا بود. با مردم سخن می گفت، ولی هیچ گاه سخن گفتن، او را از یاد خدا باز نمی داشت، و من خود می دیدم که زبانش به کامش چسبیده و یکسره «لا اله الا الله» می گوید .

بین الطلوعین ما را جمع می کرد و دستور می داد تا بر آمدن خورشید ذکر بگوییم و به یاد خدا باشیم . هر یک از ما را که قرائت قرآن می‌دانست به تلاوت آن دستور می‌داد و کسی را که قرائت قرآن نمی‌دانست به ذکر و یاد خدا امر می فرمود.»

حال که به اهمیت یاد خدا به عنوان رکن عمده و پایه مهم «مراقبه» اشاره شد. به جاست با استفاده از آیات و روایات به آثار و خواص یاد خدا و نیز به عواقب و تبعات غفلت از خدا جل و علا اشاره کنیم و بدین ترتیب بر فواید و عواید بحث بیفزاییم.

1. رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «یا علی ! ثلاث لا تطیقها هذه الامة : المواساة للاخ فی ماله و انصاف الناس من نفسه و ذکر الله علی کل حال ؛ ای علی ! سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است : رعایت مساوات مالی با برادران مۆمن ؛ رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال.»( مجلسی، بحار الانوار، ج 74، ص 45.2)

ناراحت گناه دریا

پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - فرمود: «یا علی ! سید الاعمال ثلاث خصال: انصافک الناس من نفسک ، و مواساتک الاخ فی الله - عزوجل - ، و ذکرک الله - تبارک و تعالی - علی کل حال ؛ ای علی ! سرور و سید اعمال سه خصلت است : رفتار منصفانه با مردم ؛ رعایت مساوات مالی با برادران ایمانی و یاد خداوند در همه حال .» همان، ص 44.3. احزاب (33) آیه 41.4. کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 361.5. رعد (13) آیه 28.

دیگر توضیح نخواهید و آن که عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت کنید، خودش توضیح خود را می دهد.

لزوم ترک معصیت

همان‌طور که یک پزشک قبل از بیان هر حکم درمان و نسخه ای، ما را به پرهیز از انجام کارها و اموری دستور می‌دهد تا که از کهنه‌ شدن و قوّت‌یابی بیماری خلاص دهد؛ شریعت مطهّر اسلام نیز قبل از دستور به انجام هر عملی، ما را به پرهیز از اموری امر فرموده است که انجام آن‌ها معصیت و گناه شمرده می‌شود. در دستورالعمل‌ها و نامه‌های مرحوم همدانی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) سفارش‌های ویژه‌ای بر ترك معصیت شده است.

در قسمتی از نامه‌ای كه به یكی از علمای تبریز مرقوم داشته، این گونه فرموده است: «... آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‌ام، این است كه اهّم اشیا از برای طالب قرب، جدّ و سعی تمام در ترك معصیت است. تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذكرت و نه فكرت به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید؛ چرا كه پیش‌كش و خدمت‌كردن كسی كه با سلطان در مقام عصیان و انكار است، بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم كدام سلطان، أعظم از این سلطان عظیم‌الشأن است، و كدام نقار (نزاع و ستیزه جویی) أقبح (زشت‌تر) از نقار با اوست؟»1

جای دیگری جناب آخوند (ره) می فرمایند: «تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمام در ترك معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید»

 

در قسمت دیگری از همین نامه، مرحوم آخوند همدانی(ره) چنین نگاشته شده‌ كه «... فَافهَم! ممّا ذَكَرتُ انّ طَلَبَكَ المحبَّةَ الالهیَّةَ مَعَ كَونِكَ مُرتَكباً للمعصیةِ امر‌ٌ فاسدٌ جداً، و كیف یَخفی عَلیك كَونُ المَعصیةِ سَبَباً للنّفرةِ وَ كَونُ النَّفرةِ مانِعةُ الجَمعِ مَعَهُ المَحَبَّةُ؟...»2 پس بفهم از آنچه یادآوری نمودم! بدان كه درخواست محبت خداوندی، با آلوده‌شدن تو به گناه، امری فاسد است. چگونه بر شما این نكته پنهان است كه معصیت باعث نفرت و بی‌زاری است و هرگز با محبّت قابل جمع نیست؟... «اِنّ تَركَ المَعصِیَةِ اَوَّلُ الدِّینِ وَ آخِرِهِ، ظاهِرَهً، وَ بَاطِنَهً، فَبادِر اِلَی المُجاهِدَةِ!...»؛3 البته ترك گناه؛ اوّل، آخر، ظاهر و باطن دین است. پس به سرعت به تلاش و مجاهده بپرداز!

در قسمتی دیگر از همین نامه بلند و مهّم، ایشان درباره دوری گزیدن از معصیت، این‌گونه نوشته‌اند: «... پس ای عزیز! چون این كریم رحیم، زبان تو را مخزن كوه نور، یعنی ذكر اسم شریف قرار داده، بی‌حیایی است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیّت و غیرها من المعاصی نمودن. مخزن سلطان باید محلّش پر عطر و گلاب باشد. نه مجلس مملوّ از قاذورات، و بی‌شكّ، چون دقّت در مراقبت نكرده‌ای، نمی‌دانی كه از جوارح سبعه (هفت‌گانه) یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصیت‌ها می‌كنی، و چه آتش‌ها روشن می‌نمایی، و چه فسادها در دین خودت بر پا می‌كنی، و چه زخم‌های منكره سیف و سنان (شمشیر و نیزه) با زبانت به قلبت می‌زنی. اگر نكشته باشی، بسیار خوب است. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم، در كتاب نمی‌گنجد... تو كه هنوز جوارحت را از معاصی پاك نكرده‌ای، چگونه منتظری كه در شرح احوال قلب چیزی بنویسم...»4

در جای دیگری جناب آخوند (ره) می فرمایند: «تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمام در ترك معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید.»5

 

پی نوشت ها:

1. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.

2. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.

3. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177- 178، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.

4. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 178- 179، و نیز یاور امیری، چهل نامه عرفانی، ص 15- 16. 

5.  محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 196، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 133- 135.

[ شنبه دوم آذر 1392 ] [ 20:23 ] [ farzaneh ebrahim ] [ 5 نظر ]

کدام صف نماز ؟!

امام حسین

 

ناگاه با صدای نگران زینب علیهاالسلام به خود آمد: «برادر جان! این صداها را نمیشنوی که چقدر نزدیک شده اند».[1] حسین علیه‌السلام خواهر را دلداری داد. سپس عباسش را صدا زد: «عباس، برادرم! جانم فدایت باد. بر اسب بنشین و نزد اینان برو ... و بپرس چه میخواهند».[2] اباالفضل علیه السلام رفت و بازگشت: «میگویند دستور آمده که همین حالا یا تسلیم شوید یا با شما میجنگیم!»


سیدالشهدا علیه السلام رو به برادر کرد و گفت: «بازگرد و اگر میتوانی کارشان را تا فردا تاخیر انداخته، امشب آنان را از ما دور کن. چه بسا امشب برای پروردگارمان نماز خوانده، صدایش زده، و استغفار کنیم. خدا میداند که من نماز خواندن برایش، تلاوت کتابش و دعا و استغفار را بسیار دوست دارم». عباس علیه‌السلام که مدال «بنفسی أنت»[3] سیدالشهدا علیه السلام را بر سینه دارد دوباره به سوی لشکر عمر سعد رفته، جنگ را تا صبح فردا به تاخیر میاندازد.

شاید بتوان گفت این تنها موردی است که امام حسین علیه السلام ، کوه عزت و شجاعت، مهلتی از دشمن میخواهد. حضرت میداند که پایان این جنگ مساوی با پایان عمر اوست و دیگر در این دنیا نخواهد ماند. اما همانطور که پدرش فرمود «دنیا مسجد محبان و دوستان خدا است».[4] امام حسین علیه السلام شبی را فرصت میخواهد تا در دل تاریکی آن سر به سجده گذاشته با خدای خود راز و نیاز کند. این بیان اباعبدالله علیه السلام جایگاه نماز و توجه به خداوند متعال در زندگی انسان مۆمن را آشکارا نشان میدهد.

گزارشی که از اردوگاه امام حسین علیه السلام در شام تاسوعا نقل شده است بیانگر آن است که در آن شب تمام یاران سیدالشهدا علیه السلام در حال مناجات و راز و نیاز با خدای متعال بوده اند. سید ابن طاووس در مقتل گرانسنگ خود، لهوف، احوال امام و یارانش را چنین نقل کرده است: «باتَ الحُسَینُ و أصحابُه تِلكَ اللَّیلَةَ و لَهُم‏ دَوِیٌ‏ كدَوِیِّ النَّحلِ ما بَینَ راكِعٍ و ساجِدٍ و قائِمٍ و قاعِدٍ».[5] «حسین و یارانش آن شب را تا صبح، گروهی در رکوع ، عده ای در سجود، جمعی ایستاده و برخی نشسته، بیدار بودند و در اردوگاهشان زمزمه ای مانند صدای کندوی زنبور پیچیده بود».

 

آنچه شب قبل از جنگ نهروان را با شب عاشورا متفاوت کرده بود، شراب خواری خوارج و عبادت اصحاب امام حسین علیه السلام نبود؛ بلکه زمزمه های عبادت هر دو اردوگاه مانند صدای کندوی زنبوران به گوش میرسید. تفاوت در نماز بی ولای آنان و نماز با ولای اینان بود

جندب بن زهیر در توصیف احوال جمعیت خوارج دقیقا عبارت سید بن طاووس در توصیف اصحاب امام حسین علیه السلام را به کار برده است. جندب میگوید زمانی که خوارج بیعت امام علی علیه السلام را شکسته و به نبرد برخواستند، حضرت برای جنگ با آنان حرکت کرد و ما نیز با حضرت حرکت کردیم. شب هنگام به نزدیک لشکرشان رفتم. «لَهُم‏ دَوِیٌ‏ كدَوِیِّ النَّحلِ» «در اردوگاهشان زمزمه ای مانند صدای کندوی زنبور پیچیده بود».[6]

خوارج نیز اهل نماز و تلاوت قرآن بودند؛ بلکه آنقدر سجده کرده بودند که زانوها و پیشانی هاشان پینه بسته بود. اما امامان معصوم علیهم السلام در مورد همین جماعت عبارات تندی دارند. امام صادق علیه السلام این نماز خوانان را لعنت کرده است.[7] حضرت علی علیه السلام در مواجه با این گروه به آنان فرمود: «...شما بدترین مردمید. شما همان ها هستید که شیطان با شما به اهداف خود میرسد...». [8]

عائشه نیز بعد از ماجرای نهروان چنین میگوید: «شنیدم رسول خدا میگفت: آنها (خوارج) بدترین خلق اند که بهترین خلق آنها را میکشد».[9]

اینها همه در حالی است که احوال اردوگاه خوارج در شبهای قبل از جنگ مانند احوال اردوگاه سید الشهداست در شام تاسوعا: صدایی که از هر دو اردوگاه به گوش میرسد صدای نماز و قرآن و دعا است مانند کندوی زنبور: «لَهُم‏ دَوِیٌ‏ كدَوِیِّ النَّحلِ»!

نماز و تلاوت قرآن همان امری است که امام حسین علیه السلام به خاطر آن از دشمن خود مهلت خواسته است. با این حال برخی نکات تاریخی نشان از آن دارد که اهل نماز بودن ملاک کاملی برای سنجش ایمان افراد نیست

امام صادق علیه السلام در بیانی کلی متذکر میشود که سجده ها و عبادات ظاهری افراد ملاک قضاوت نیست: «به طول و اندازه رکوع و سجود فرد نگاه نکنید بلکه به راست گویی و امانت داریش بنگرید».[10]

 با دقت در معنای وسیع امانت داری میتوان ملاک مناسبی در مورد ایمان افراد به دست آورد. در برخی روایات در توضیح آیه امانت[11] آمده است که منظور از امانت، ولایت است.[12] با توجه به این معنا یکی از اصلی ترین مصادیق امانت داری، پذیرش ولایت کسانی است که خدا ولایتشان را تثبیت کرده است. علامت مومن واقعی طولانی بودن نماز یا پینه های پیشانی اش نیست، بلکه ولایت مداری اوست.[13] آنچه شب قبل از جنگ نهروان را با شب عاشورا متفاوت کرده بود، شراب خواری خوارج و عبادت اصحاب امام حسین علیه السلام نبود؛ بلکه زمزمه های عبادت هر دو اردوگاه مانند صدای کندوی زنبوران به گوش میرسید. تفاوت در نماز بی ولای آنان و نماز با ولای اینان بود؛ تفاوت در ولایت گریزی خوارج و ولایت پذیری یاران امام حسین علیه السلام بود. و این ماجرا در امتداد تاریخ ادامه خواهد داشت تا بعد از ظهور مهدی موعود.

رگ رگ است این آب شیرین آب شور         در خلایق می رود تا نفخ صور

 

پی نوشت:

[1] - الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 90.

[2] - همان.

[3] - «بنفسی أنت» یعنی «جانم فدایت». همانطور که گفته شد این جمله را امام حسین به برادرش اباالفضل علیهما السلام گفت.

[4] - نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 493.

[5] - اللهوف على قتلى الطفوف، ص94.

[6] - الخرائج و الجرائح ؛ ج‏2 ؛ ص755.

[7] - الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 409.

[8] - نهج البلاغة، ص: 184.

[9] - تنزیه الأنبیاء، ص151 و تفضیل أمیر المۆمنین علیه السلام، ص: 35.

[10] - الكافی، ج‏2، ص: 105.

[11] - سوره احزاب، آیه 72: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ‏ وَ الْأَرْضِ‏ وَ الْجِبالِ‏ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا.

[12] - معانی الأخبار،ص: 110 و عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص: 306 و الكافی، ج‏1، ص: 413 و بصائر الدرجات، ج‏1، ص: 76.

[13] - البته روشن است که اهمیت دادن به نماز شرط لازم ایمان است. آنچه منظور حضرات است این است که نماز خوان بودن شرط کافی برای ایمان انسان نیست.

[ جمعه بیست و چهارم آبان 1392 ] [ 13:19 ] [ farzaneh ebrahim ] [ 3 نظر ]

ورود به کربلا

محرم، کربلا

اینجا بهشت سرخ بدن‎های بی سر است                               

  اینجا نگارخانه‎ی گل‎های پرپر است

اینجا منا و مشعر و بیت الحرام ماست                               

   اینجا حریم قرب شهیدان داور است

اینجاست قتلگاه شهیدان راه حق                                    

     اینجا مزار قاسم و عباس و اکبر است

اینجا به جای جامه‎ی احرام ما به تن                              

      زخم هزار نیزه و شمشیر و خنجر است

اینجا دو طفل زینبم افتد به روی خاک                           

   اینجا به روی سینه‎ی من قبر اصغر است

اینجا برای پیکر صد چاک عاشقان                               

     گرد و غبار کرب و بلا مُشک و عنبر است

اینجا چو آفتاب سرم بر فر ازنی                                    

    بر کودکان در به درم سایه گستر است

اینجا تنم به زیر سم اسب، توتیا                                      

   اینجا سرم به دامن شمر ستمگر است

اینجا به جای جای گلوی بریده‎ام                                   

  گلبوسه‎های زینب و زهرای اطهر است

اینجا به یاد العطش کودکان من                         

        هر صبح و شام دیده‎ی میثم، ز خون  تر است

                                                                                                                                                   "غلامرضا سازگار"

 

 

[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 21:43 ] [ farzaneh ebrahim ] [ یک نظر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد...همانا نماز انسان را از بدی ها و زشتی ها باز می دارد
نويسندگان
پيوندهای روزانه

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

امکانات وب

كد نوحه

كد مداحی font>

>

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ*لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

آية الکرسی

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دعاي فرج آقا امام زمان (عج)

ابزار پرش به بالا

کدهای جاوا اسکریپت

طلـبـه پاســخـــگو

دریافت کد بارش ستاره از بالای وبلاگ

http://www.20Tools.com/-ابزار و قالب وبلاگبیست تولز-بیست تولز-کد بارش ستاره از وبلاگ
Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان